Amir Nosrati
Dec 17

نسبت ریسک به ریوارد چیست؟

مقدمه

در بازارهای مالی ریسک و بازده دو روی یک سکه‌اند؛ هر معامله‌ای که بازدهی بالقوه دارد، مقداری ریسک نیز به همراه خواهد داشت. یکی از مفاهیم کلیدی برای سنجیدن این توازن بین سود و زیان، نسبت ریسک به ریوارد (Risk/Reward Ratio) است که گاهی به آن نسبت سود به زیان نیز گفته می‌شود. این نسبت در واقع نشان می‌دهد در ازای هر واحد ضرر احتمالی (ریسک)، چه میزان سود بالقوه (ریوارد) می‌توانید انتظار داشته باشید.

معامله‌گران موفق اهمیت ویژه‌ای برای مدیریت ریسک و سرمایه قائل هستند. در آموزش ترید و آموزش فارکس نیز تأکید می‌شود که پیش از ورود به هر معامله، به دقت نسبت ریسک به ریوارد آن را ارزیابی کنید. اگر بدون توجه به این نسبت وارد معاملات شوید، حتی با کسب چند سود مقطعی، ممکن است در بلندمدت با چند زیان سنگین تمام سودهای خود را از دست بدهید. در ادامه این مقاله از آکادمی فارکس پیپدمی، خواهیم دید نسبت ریسک به ریوارد چیست، چگونه محاسبه می‌شود، چرا در مدیریت سرمایه حیاتی است و چگونه می‌توان از آن برای بهبود نتایج معاملات استفاده کرد.

نسبت ریسک به ریوارد چیست؟

نسبت ریسک به ریوارد معیاری است که سود بالقوه یک معامله را نسبت به زیان بالقوه آن می‌سنجد. به بیان ساده، این نسبت مقایسه می‌کند که در یک معامله چقدر امکان سود در برابر مقدار ضرر احتمالی وجود دارد. برای مثال، اگر گفته شود نسبت ریسک به ریوارد یک معامله ۱:۳ است، یعنی انتظار می‌رود به ازای هر ۱ واحد زیان احتمالی، ۳ واحد سود بالقوه کسب شود.

این نسبت به معامله‌گران کمک می‌کند تا ارزیابی کنند آیا یک موقعیت معاملاتی ارزش ورود دارد یا خیر. اگر پاداش (سود) بالقوه‌ی یک معامله به مراتب بیشتر از ریسک آن باشد، معامله از نظر نسبت ریسک به ریوارد جذاب تلقی می‌شود. برعکس، اگر ریسک احتمالی بیشتر از سود مورد انتظار باشد (مثلاً نسبت ۲:۱ به نفع ریسک)، آن معامله از منظر مدیریت سرمایه چندان منطقی نخواهد بود. هدف معامله‌گران حرفه‌ای این است که فرصت‌هایی را انتخاب کنند که در آنها ریسک کمتری برای دستیابی به بازده (ریوارد) بیشتر متحمل شوند.

چگونه نسبت ریسک به ریوارد را محاسبه کنیم؟

محاسبه نسبت ریسک به ریوارد پیچیده نیست. کافی است زیان بالقوه و سود بالقوه معامله را بدانید و این دو را با هم مقایسه کنید. در عمل، ابتدا باید مشخص کنید حد ضرر و حد سود موقعیت مدنظر شما کجاست. حد ضرر (Stop-Loss) پایین‌ترین قیمتی است که حاضرید در معامله تحمل کنید و با رسیدن قیمت به آن سطح از معامله خارج می‌شوید تا زیان بیشتر نکنید. حد سود (Take-Profit) هم سطح قیمتی مورد نظر برای برداشت سود است که در صورت رسیدن قیمت به آن، معامله را با سود می‌بندید.

پس از تعیین این دو سطح، میزان زیان احتمالی (فاصله قیمت ورود تا حد ضرر) و سود احتمالی (فاصله قیمت ورود تا حد سود) شما مشخص می‌شود. اکنون نسبت ریسک به ریوارد را می‌توانید محاسبه کنید: سود بالقوه را بر زیان بالقوه تقسیم کنید.

برای مثال، فرض کنید در یک معامله‌ی خرید (لانگ) پیش‌بینی می‌کنید قیمت یک دارایی ۱۵٪ رشد کند (بازده هدف شما +۱۵٪ از قیمت ورود است) و در عین حال حد ضرر را ۵٪ پایین‌تر از قیمت ورود قرار می‌دهید تا زیان شما از ۵٪ تجاوز نکند. سود بالقوه‌ی این معامله ۱۵ درصد و زیان بالقوه ۵ درصد است. نسبت ریسک به ریوارد برابر است با ۱۵ تقسیم بر ۵ که می‌شود ۳ یا به بیان دیگر ۱:۳. این یعنی به ازای هر ۱ واحد ریسک، ۳ واحد بازده بالقوه در این معامله وجود دارد.

نکته مهم این است که نقاط ورود و خروج (حد ضرر و حد سود) نباید صرفاً بر اعداد دلخواه تنظیم شوند، بلکه باید بر اساس تحلیل بازار (مثل سطوح حمایت و مقاومت، تحلیل تکنیکال و ...) تعیین گردند. همچنین معامله‌گران حرفه‌ای همیشه پیش از ورود به معامله، حد سود و حد ضرر خود را مشخص می‌کنند و بر اساس آنها نسبت ریسک به ریوارد را می‌سنجند. اگر نسبت به دست‌آمده مطلوب نباشد، معمولاً از انجام آن معامله صرف‌نظر می‌کنند و به دنبال فرصت بهتری می‌گردند.

چرا نسبت ریسک به ریوارد مهم است؟

نسبت ریسک به ریوارد تنها یک عدد نیست، بلکه ابزار مهمی برای بهبود استراتژی معامله‌گری و مدیریت سرمایه محسوب می‌شود. دلایل اهمیت این نسبت عبارتند از:

  • تصمیم‌گیری آگاهانه: این نسبت به شما دید روشنی می‌دهد که آیا ورود به یک معامله منطقی است یا خیر. وقتی می‌بینید سود بالقوه یک موقعیت به مراتب بیشتر از ضرر احتمالی آن است، با اطمینان بیشتری می‌توانید تصمیم به ورود بگیرید. برعکس، اگر نسبت سود به زیان یک معامله پایین باشد (مثلاً سود کمی در برابر ریسک زیاد دارد)، این هشدار است که شاید بهتر باشد از آن معامله صرف‌نظر کنید.
  • مدیریت ریسک بهتر: در نظر گرفتن نسبت ریسک به ریوارد پیش از انجام معامله باعث می‌شود از ورود به معاملاتی که ریسک غیرمنطقی نسبت به بازده دارند خودداری کنید. به این ترتیب سرمایه خود را از زیان‌های سنگین در امان نگه می‌دارید. رعایت یک حداقل نسبت ریسک به ریوارد (مثلاً 1:2 یا 1:3 به نفع سود) یکی از اصول مدیریت سرمایه موفق است.
  • موفقیت بلندمدت: کسب یک سود بزرگ در یک معامله زمانی ارزشمند است که در مجموع طی معاملات متعدد نیز سودده باشید. داشتن نسبت‌های ریسک به ریوارد مطلوب به صورت مداوم رمز بقای یک معامله‌گر در بلندمدت است.
    حتی اگر برخی معاملات شما با ضرر همراه شوند، معاملات سودده با نسبت سود به زیان بالا می‌توانند زیان‌ها را جبران کرده و سود کلی حساب شما را حفظ کنند. به بیان دیگر، یک استراتژی معاملاتی که به طور پیوسته نسبت ریسک به ریوارد مثبت و مناسبی داشته باشد، در بلندمدت احتمال موفقیت بیشتری خواهد داشت.
  • کنترل احساسات: تمرکز روی نسبت ریسک به ریوارد به انضباط ذهنی شما کمک می‌کند. وقتی پیش از ورود به معامله سناریوی سود/زیان را سنجیده‌اید و برنامه دارید، کمتر دچار تصمیم‌های هیجانی ناشی از طمع یا ترس خواهید شد.
    توجه به این نسبت شما را وادار می‌کند منطقی فکر کنید و از برخورد احساسی با نوسانات کوتاه‌مدت بازار بپرهیزید. این موضوع در روان‌شناسی معامله‌گری اهمیت زیادی دارد، زیرا تصمیم‌های عجولانه اغلب از عدم توجه به مدیریت ریسک ناشی می‌شوند.

چه نسبتی برای ریسک به ریوارد مناسب است؟

هیچ پاسخ واحدی برای این پرسش وجود ندارد، زیرا نسبت ریسک به ریوارد مطلوب بستگی به استراتژی معاملاتی، سبک معامله‌گر و میزان تحمل ریسک فردی دارد. با این حال، به طور کلی توصیه می‌شود که سود بالقوه‌ی هر معامله حداقل دو برابر زیان احتمالی باشد. بسیاری از معامله‌گران نسبت‌های 1:2 یا 1:3 (سود دو یا سه برابر ریسک) را به عنوان حداقل‌های قابل‌قبول در نظر می‌گیرند. این بدان معناست که مثلاً اگر حداکثر زیان قابل‌قبول در یک معامله ۱۰۰ دلار است، باید انتظار سودی حداقل ۲۰۰ تا ۳۰۰ دلاری از آن معامله داشته باشید تا ورود به آن توجیه‌پذیر باشد.

البته استراتژی‌های مختلف می‌توانند نسبت‌های متفاوتی داشته باشند. برای نمونه، معامله‌گران روزانه (Day Traders) یا اسکالپرهایی که به دنبال نوسان‌های کوچک و سریع در بازار هستند، معمولاً نسبت‌های ریسک به ریوارد کمتری (مثلاً نزدیک به 1:1) دارند؛ زیرا در بازه‌های زمانی کوتاه دستیابی به سودهای بزرگ دشوار است و باید سریع وارد و خارج شوند.
از سوی دیگر، معامله‌گران نوسانی (Swing Traders) یا معامله‌گرانی که پوزیشن‌ها را مدت بیشتری باز نگه می‌دارند، اغلب می‌توانند نسبت‌های بزرگتری مانند 1:3 یا حتی 1:4 و 1:5 را هدف‌گذاری کنند، چرا که زمان کافی برای حرکت قابل‌ملاحظه قیمت به نفع معامله دارند.

نکته مهم این است که افزایش نسبت ریسک به ریوارد به صورت افراطی همیشه به معنای بهتر شدن نیست. شاید به ظاهر یک نسبت 1:10 یا 1:20 فوق‌العاده به نظر برسد (که یعنی سود هدف 10 یا 20 برابر میزان ریسک)، اما باید واقع‌بین بود: رسیدن قیمت به حد سودی که ۱۰ برابر دورتر از حد ضرر است به مراتب کم‌احتمال‌تر از سناریویی است که سود هدف مثلاً ۲ یا ۳ برابر حد ضرر باشد.
هرچه فاصله حد سود از قیمت ورود نسبت به حد ضرر دورتر باشد، احتمال اینکه پیش از رسیدن به آن سود، قیمت به حد ضرر برخورد کند بیشتر می‌شود. بنابراین نسبت‌های بسیار بزرگ (مثلاً 1:10 به بالا) در عمل به ندرت و تنها تحت شرایط خاص بازار قابل دستیابی هستند. بسیاری از معامله‌گران حتی نسبت 1:5 را حداکثر نسبت معقول قلمداد می‌کنند، چون فراتر از آن، نرخ موفقیت معاملات به شدت کاهش می‌یابد.

ارتباط نرخ برد معاملات با نسبت ریسک به ریوارد

نسبت ریسک به ریوارد و نرخ برد معاملات (Win Rate) دو مؤلفه وابسته به هم در ارزیابی استراتژی هستند. نرخ برد به درصد معاملاتی گفته می‌شود که با سود بسته می‌شوند. برای آنکه یک استراتژی در مجموع سودآور باشد، باید ترکیب نرخ برد و میانگین نسبت سود به زیان معاملات به گونه‌ای باشد که سودهای کسب‌شده، زیان‌ها را پوشش داده و فراتر رود.

اگر استراتژی شما نسبت‌های ریسک به ریوارد بالایی دارد (مثلاً 1:3، 1:5 یا بیشتر)، می‌تواند حتی با نرخ برد پایین هم سودآور باشد. به عنوان مثال، فرض کنید میانگین نسبت ریسک به ریوارد معاملات شما 1:5 است؛ یعنی سود هر معامله موفق پنج برابر ضرر هر معامله ناموفق. در چنین شرایطی شما می‌توانید از هر ۵ معامله تنها در یکی موفق باشید (نرخ برد ۲۰٪) و همچنان سربه‌سر (بدون زیان) بمانید. در واقع کافی است در هر ۱۰ معامله، دو معامله‌ی موفق داشته باشید تا حساب شما سودده شود، چون یک برد پنج برابر یک باخت به شما سود می‌دهد.

در مقابل، اگر استراتژی‌ای نرخ برد بسیار بالایی داشته باشد (مثلاً بیش از ۸۰٪ معاملات سودده باشند)، ممکن است آن استراتژی با نسبت‌های ریسک به ریوارد پایین‌تر هم سودآور بماند. برخی معامله‌گران سبک اسکالپ یا روش‌هایی با درصد برد بالا، حتی با نسبت‌های نزدیک 1:1 نیز به سود می‌رسند. اما خطر اینجاست که یک یا دو معامله با ضرر بزرگ می‌تواند تمام سود معاملات متعدد کوچک را از بین ببرد. بنابراین حتی در استراتژی‌های با نرخ برد بالا نیز توصیه می‌شود که نسبت ریسک به ریوارد خیلی پایین (مثلاً کمتر از 1:1) نباشد تا حاشیه امنی در برابر چند ضرر پیاپی داشته باشید.

به طور خلاصه، می‌توانید با ترکیبی از نرخ برد و نسبت ریسک به ریوارد به سوددهی برسید. اگر نرخ برد پایینی دارید، لازم است نسبت سود به زیان معاملات‌تان بالا باشد تا زیان‌های مکرر با چند برد خوب جبران شود. اگر نرخ برد بالایی دارید، همچنان مدیریت ریسک را فراموش نکنید و اجازه ندهید طمع کسب سودهای کوچک متوالی شما را به معامله‌هایی با ریسک بالا و پاداش کم سوق دهد.

استفاده از نسبت ریسک به ریوارد در مدیریت ریسک و سرمایه

رعایت نسبت ریسک به ریوارد در عمل نیازمند انضباط و برنامه‌ریزی است. برای به‌کارگیری موثر این مفهوم در مدیریت سرمایه خود، موارد زیر را در نظر داشته باشید:

  • تعیین حداقل نسبت قابل‌قبول: پیش از انجام هر معامله، برای خود یک حداقل نسبت ریسک به ریوارد تعیین کنید که با میزان ریسک‌پذیری و استراتژی شما سازگار باشد. به عنوان مثال، می‌توانید تصمیم بگیرید فقط وقتی وارد معامله شوید که حداقل نسبت 1:2 داشته باشد. این کار شما را از انجام معاملات با پروفایل ریسک/بازده نامطلوب بازمی‌دارد.
  • استفاده همیشگی از حد ضرر و حد سود: هیچ‌گاه بدون تعیین حد ضرر و حد سود وارد معامله نشوید. حد ضرر و حد سود به طور شفاف محدوده زیان و سود احتمالی را برای هر معامله مشخص می‌کنند و محاسبه نسبت ریسک به ریوارد را ممکن می‌سازند. با تنظیم این سطوح از قبل، هم زیان خود را محدود می‌کنید و هم یک هدف واقع‌بینانه برای سود در نظر می‌گیرید.
  • تنظیم حجم معامله بر اساس ریسک: حجم هر معامله (اندازه پوزیشن) خود را طوری تعیین کنید که زیان احتمالی آن معامله فراتر از آستانه ریسک قابل تحمل شما نباشد. برای مثال، اگر استاپ‌لاس شما ۵۰ پیپ با قیمت ورود فاصله دارد و نمی‌خواهید بیش از ۱٪ از کل سرمایه‌تان را در آن معامله از دست بدهید، حجم موقعیت را به گونه‌ای انتخاب کنید که ۵۰ پیپ زیان معادل ۱٪ موجودی حساب‌تان باشد. به این ترتیب حتی در صورت فعال شدن حد ضرر، از نظر دلاری بیش از توان خود ریسک نکرده‌اید.
  • بازبینی و بهبود مستمر: عملکرد معاملات گذشته خود را دوره کنید و نسبت‌های ریسک به ریوارد آنها را بررسی نمایید. آیا در معاملاتی که زیان کرده‌اید نسبت ریسک به ریوارد کمتر از حد استاندارد شما بوده است؟ آیا معاملات با نسبت‌های بالا سودآورتر بوده‌اند؟ با ثبت و تحلیل نتایج (مثلاً در یک ژورنال معاملاتی) می‌توانید نقاط ضعف استراتژی خود را شناسایی کرده و مدیریت ریسک‌تان را بهبود دهید.

این موارد از اصول پایه‌ای مدیریت ریسک و سرمایه هستند که در هر دوره ترید حرفه‌ای نیز بر آن‌ها تأکید می‌شود. با پیاده‌سازی این تکنیک‌ها، شما سرمایه‌ی خود را در برابر اشتباهات اجتناب‌ناپذیر معاملاتی بیمه می‌کنید و شانس بقای خود در بازارهای پرنوسان را افزایش می‌دهید.

نسبت شارپ (Sharpe Ratio) چیست و چه تفاوتی با نسبت ریسک به ریوارد دارد؟

نسبت شارپ (که گاهی نرخ شارپ نیز نامیده می‌شود) معیاری در حوزه سرمایه‌گذاری و مدیریت پورتفوی است که شباهت مفهومی با نسبت ریسک به ریوارد دارد اما کاربرد و فرمول متفاوتی دارد. این نسبت توسط ویلیام شارپ معرفی شده و برای سنجش بازدهی تعدیل‌شده بر اساس ریسک به کار می‌رود. نسبت شارپ به طور مشخص نشان می‌دهد به ازای هر واحد ریسک (نوسان)، چه مقدار بازده اضافی نسبت به نرخ بازده بدون ریسک (مثلاً سود بانکی) نصیب سرمایه‌گذار شده است.

به بیان ساده، نسبت شارپ = (بازده سرمایه‌گذاری - نرخ بازده بدون ریسک) ÷ انحراف معیار بازده سرمایه‌گذاری. خروجی این فرمول عددی است که هرچه بزرگ‌تر باشد، نشان می‌دهد سرمایه‌گذاری مورد نظر نسبت به ریسکی که متحمل شده بازده بهتری داشته است.

تفاوت اصلی نسبت شارپ با نسبت ریسک به ریوارد در این است که نسبت شارپ برای ارزیابی عملکرد کلی یک سبد یا دارایی در طول زمان استفاده می‌شود، در حالی که نسبت ریسک به ریوارد بیشتر برای یک معامله‌ی مشخص قبل از انجام آن به کار می‌رود.
نسبت شارپ به ما می‌گوید آیا یک استراتژی یا پورتفوی سرمایه‌گذاری در ازای ریسکی که پذیرفته، به بازده هدف و مطلوب رسیده است یا خیر. برای مثال، اگر دو صندوق سرمایه‌گذاری بازده سالیانه یکسانی داشته باشند اما یکی نوسانات قیمتی کمتری (ریسک پایین‌تر) داشته باشد، نسبت شارپ آن بالاتر خواهد بود و سرمایه‌گذاری مطلوب‌تری محسوب می‌شود.

هر دوی این نسبت‌ها در اصل به مفهوم سنجش بازده نسبت به ریسک می‌پردازند، اما یکی در مقیاس هر معامله و دیگری در مقیاس کل سرمایه‌گذاری. یک معامله‌گر ممکن است از نسبت ریسک به ریوارد برای تصمیم‌گیری در مورد تک‌تک معاملاتش استفاده کند و همزمان از نسبت شارپ برای ارزیابی عملکرد کلی حساب معاملاتی یا استراتژی خود بهره ببرد. در مجموع، نسبت شارپ مکمل دیدگاه کلان مدیریت سرمایه است در حالی که نسبت ریسک به ریوارد ابزار تصمیم‌گیری خرد در سطح معاملات فردی است.


جمع بندی

در دنیای پرنوسان بازارهای مالی، مدیریت ریسک حرف اول را می‌زند. نسبت ریسک به ریوارد ابزاری ساده اما قدرتمند است که به شما کمک می‌کند پیش از انجام هر معامله تصویر روشنی از توازن سود و زیان احتمالی داشته باشید. یک معامله با نسبت سود به زیان مناسب به این معناست که حتی در صورت وقوع چند زیان پیاپی، یک سود خوب می‌تواند ضررها را جبران کند. برعکس، نادیده گرفتن این نسبت و ورود به معاملاتی که در آنها ریسک زیادی برای کسب سودی اندک متحمل می‌شوید، دیر یا زود به کاهش شدید سرمایه منجر خواهد شد.

با به‌کارگیری مداوم مفهوم نسبت ریسک به ریوارد در کنار سایر تکنیک‌های مدیریت سرمایه (مثل تعیین حد ضرر برای هر معامله، پایبندی به حجم معامله مناسب و تنوع‌بخشی سرمایه‌گذاری‌ها)، می‌توانید اطمینان حاصل کنید که سرمایه شما در مسیر درستی رشد می‌کند. هر معامله‌گری ممکن است اشتباهاتی مرتکب شود یا معاملات زیان‌ده داشته باشد؛ اما آنچه معامله‌گران موفق را متمایز می‌کند، توانایی مدیریت درست ریسک و پایبندی به انضباط معاملاتی است.
نسبت ریسک به ریوارد یکی از سنگ‌بناهای این انضباط است. پس آن را جدی بگیرید، برای معاملات خود برنامه داشته باشید و همواره قبل از کلیک روی دکمه خرید یا فروش، از خود بپرسید: "آیا ریسک این معامله به ریواردش می‌ارزد؟"

با چنین رویکردی، در بلندمدت نه تنها احتمال حفظ سرمایه‌تان بیشتر می‌شود، بلکه آرامش خاطر و اعتماد به نفس بیشتری نیز در معامله‌گری خواهید داشت.


منابع

مقالات مرتبط