استراتژیهای ساده معاملاتی: روندگیری و برگشتی
مقدمه
استراتژی معاملاتی به زبان ساده یعنی داشتن یک برنامهٔ مشخص برای ورود و خروج از معامله بر اساس شرایط بازار. برای یک معاملهگر تازهکار، مواجه شدن با صدها روش و تاکتیک مختلف میتواند گیجکننده باشد. به همین دلیل، شروع کار با چند استراتژی معاملاتی ساده و آزمودهشده بسیار مفید است.
در این مقاله از پیپدمی، دو نمونه از رایجترین و آسانترین رویکردها را بررسی میکنیم: استراتژی روندگیری و استراتژی برگشتی. این دو راهبرد پایهای به شما کمک میکنند رفتار قیمت را بهتر درک کنید و تصمیمهای معاملاتی آگاهانهتری بگیرید.
استراتژیهای روندگیری (Trend-Following): همراهی با جریان بازار
همانطور که از نامش پیداست، استراتژی روندگیری یعنی گرفتن و همراهی روند موجود در بازار. معاملهگر در این روش تلاش میکند در جهت روند حاکم (صعودی یا نزولی) معامله کند و تا زمانی که شواهدی از پایان آن روند مشاهده نشده، در معامله باقی بماند. یک ضربالمثل معروف در بین معاملهگران میگوید: "روند دوست شماست"! مفهوم این جمله آن است که حرکتهای بزرگ بازار معمولاً در قالب یک روند شکل میگیرند و اگر شما همسو با آن حرکت کنید، شانس موفقیت بیشتری دارید تا اینکه بخواهید خلاف جهت موج شنا کنید.
نحوه تشخیص روند در نمودار
در استراتژی روندگیری، ابتدا باید روند فعلی را شناسایی کنید. برای تشخیص روند کافی است به نمودار نگاه کنید: آیا قیمت در حال ساختن کفها و سقفهای بالاتر در گذر زمان است؟ اگر بله، روند صعودی (روند افزایشی) داریم. برعکس، اگر سقفها و کفهای پایینتر تشکیل شود، روند نزولی است. برخی معاملهگران از ابزارهای کمکی مانند میانگین متحرک (Moving Average) هم استفاده میکنند؛ به عنوان مثال، اگر قیمت بالاتر از میانگین متحرک ۵۰ روزه باشد و آن میانگین نیز شیب صعودی داشته باشد، این میتواند نشانهٔ یک روند صعودی میانمدت باشد.
۳ روش طلایی برای ورود به معامله در جهت روند
پس از شناسایی جهت روند کلی، گام بعدی برنامهریزی برای ورود به معامله در جهت همان روند است. هدف این استراتژی این نیست که کف یا سقف دقیقی را پیشبینی کنید، بلکه میخواهید در میانهٔ روند سوار موج شوید. برای ورود به روند راههای مختلفی وجود دارد که برخی از سادهترین و پرکاربردترین آنها عبارتاند از:
- شکست سطح یا کانال قیمت: یکی از روشهای محبوب، معامله بر مبنای شکست سطوح مهم قیمتی است. برای مثال، میتوانید یک کانال قیمت براساس بیشترین و کمترین قیمت N دوره اخیر روی نمودار رسم کنید. هنگامی که قیمت از سقف کانال بالاتر رفت و این سطح مقاومت را شکست، سیگنال ورود به موقعیت خرید (لانگ) صادر میشود؛ برعکس، اگر قیمت کف کانال را به پایین بشکند، سیگنال فروش (شورت) داریم.
به زبان ساده، شکست خط روند یا شکست محدودهٔ رنج نشان میدهد حرکت قدرتمندی شکل گرفته و احتمال دارد روند جدیدی آغاز شود. ورود پس از شکست باعث میشود شما همسو با نیروی غالب بازار معامله کنید. - استراتژی پولبک در روند: برخی معاملهگران ترجیح میدهند به جای ورود دقیقا هنگام شکست، کمی صبر کنند تا قیمت یک اصلاح کوچک انجام دهد. به این اصلاح موقت قیمت در دل روند اصلی، اصطلاحاً پولبک گفته میشود.
ایدهٔ این روش آن است که پس از حرکت اولیهٔ قوی (مثلاً شکست مقاومت و جهش صعودی)، معمولاً قیمت کمی به سمت سطح شکستهشده برمیگردد و آن را تست میکند. این برگشت کوتاه فرصتی است تا معاملهگر روندگیر در قیمت بهتری وارد شود.
برای نمونه، در یک روند صعودی پس از شکست خط مقاومت، میتوان صبر کرد تا قیمت یک پولبک به سطح مقاومت شکستهشده بزند و آن را به عنوان حمایت تأیید کند؛ سپس در این محدوده خرید کرد. مزیت این کار ورود در قیمت بهتر و با ریسک کمتر است، چون حد ضرر را میتوان دقیقاً زیر همان سطح حمایتی جدید قرار داد. - میانگینهای متحرک و کراساورها: یک روش کلاسیک روندگیری استفاده از کراساور (تقاطع) میانگینهای متحرک است. مثلاً تقاطع رو به بالای میانگین متحرک کوتاهمدت (مثلاً 50 روزه) بالاتر از میانگین متحرک بلندمدت (مثلاً 200 روزه) مشهور به «تقاطع طلایی» است که علامت آغاز روند صعودی تلقی میشود.
برعکس، وقتی میانگین کوتاهمدت به زیر میانگین بلندمدت بیاید («تقاطع مرگ»)، ممکن است روند نزولی جدیدی در پیش باشد. این روش به طور خودکار جهت روند را به ما اطلاع میدهد و سیگنال ورود و خروج نسبتا سادهای تولید میکند.
البته میانگینها اندیکاتورهای پیرو روند هستند و با تاخیر سیگنال میدهند، بنابراین در بازارهای بسیار سریع یا خنثی شاید دیر عمل کنند. اما برای گرفتن حرکتهای بزرگ روندی ابزار مفیدی محسوب میشوند.

با بهکارگیری هر یک از روشهای فوق، هدف شما ورود به بازار در جهت روند و ماندن در معامله تا زمانی است که روند ادامه دارد. مثلا اگر بر اساس شکست یک خط حمایت و مقاومت وارد معامله خرید شدید و قیمت طبق انتظار همچنان رو به بالا حرکت کرد، میتوانید به معامله اجازه دهید سود بیشتری تولید کند.
عموماً معاملهگران روندگیر برای خروج، از حد ضررهای دنبالکننده یا تریلینگ استاپ استفاده میکنند. به این شکل که هرچه قیمت در جهت مطلوب پیش میرود، حد ضرر خود را پلهپله دنبال آن حرکت میدهند تا در صورت برگشت شدید قیمت، سود کسبشده از بین نرود. این رویکرد کمک میکند تا جایی که ممکن است «سوار روند» باقی بمانید و درعینحال از بازگشت ناگهانی بازار غافلگیر نشوید.
مزایا و معایب استراتژی روندگیری
استراتژیهای روندگیری برای مبتدیان جذابیت ویژهای دارند زیرا نیازی نیست پیچیدگی زیادی داشته باشند؛ کافی است یاد بگیرید روند را تشخیص دهید و همراه آن معامله کنید.
در بازارهای دارای روند مشخص، احتمال موفقیت این روش بالا است چون شما در جهت نیروی اصلی بازار پیش میروید. اگر یک روند پرقدرت شکل بگیرد (مثلاً یک صعود چند ماهه در سهام یا یک نزول شدید در جفتارز)، یک معاملهگر روندی میتواند با یک معاملهٔ موفق، سود قابل توجهی کسب کند.
علاوه بر این، معاملات روندگیر معمولاً نسبت ریسک به ریوارد جذابی دارند؛ چون حد ضرر نزدیک به نقطه ورود (پشت یک کف یا سقف مهم) گذاشته میشود اما حد سود میتواند چند برابر حد ضرر تعیین گردد. به طور کلی، استراتژی روندگیری استرس کمتری دارد زیرا معاملهگر برخلاف جریان شنا نمیکند.
بزرگترین چالش روشهای روندگیری در بازارهای خنثی یا نوسانی رخ میدهد. وقتی بازار در یک محدودهی رنج کوچک بالا و پایین میشود و روند مشخصی ندارد، استراتژیهای مبتنی بر شکست ممکن است سیگنالهای اشتباه متعددی تولید کنند.
نتیجهٔ آن، ورودهای پیدرپی و خروج با زیانهای کوچک اما مکرر است که میتواند خستهکننده باشد. به عنوان مثال، ممکن است قیمت چندین بار یک مقاومت را بشکند اما بلافاصله دوباره برگردد؛ این شکست کاذب میتواند موجب ضرر برای روندگیران شود.
از طرف دیگر، یک معاملهگر روندی باید صبر و انضباط داشته باشد. گاهی اوقات شکلگیری یک روند قوی زمان میبرد و معاملهگر ناچار است مدتها منتظر بماند تا سیگنال مطمئنی برای ورود دریافت کند.
همچنین در روش روندگیری درصد معاملات زیانده معمولاً بیشتر از معاملات سودده است (چون ممکن است چندین بار با زیان کم از معاملات خارج شوید تا بالاخره یک روند بلندمدت را شکار کنید). بنابراین مدیریت ریسک و حفظ روحیه در این استراتژی بسیار مهم است تا چند باخت پیاپی شما را از ادامهٔ کار منصرف نکند.
خوشبختانه با رعایت اصول مدیریت سرمایه، یک برد بزرگ در روند قوی میتواند مجموع ضررهای کوچک گذشته را جبران کرده و سود خالص خوبی نیز ایجاد کند.
استراتژیهای برگشتی (Reversal Trading): شکار نقاط چرخش قیمت
دستهٔ دوم استراتژیها، روشهای برگشتی هستند. در این رویکرد، معاملهگر به دنبال شناسایی نقاطی است که روند کنونی احتمالاً در شرف تغییر جهت است. برخلاف روندگیری که «سوار موج شدن» بود، اینجا رویکرد «گرفتن چاقو قبل از افتادن روی زمین» را داریم! به عبارت دیگر، معاملهگر برگشتی تلاش میکند پایان یک روند و آغاز روند معکوس را تشخیص داده و در همان ابتدا وارد معامله شود. این استراتژیها بر ایدهٔ بازگشت قیمت به میانگین یا اصلاح حرکات افراطی بنا شدهاند؛ به همین دلیل گاهی به آنها استراتژیهای میانگینگرا یا کانترترند (ضد روند) هم گفته میشود.
منطق پشت معاملات برگشتی
برای درک بهتر، یک سناریوی ساده را در نظر بگیرید: قیمت یک دارایی (مثلاً یک سهام یا جفتارز) برای مدتی طولانی در حال صعود بوده و طی این مدت فاصلهٔ زیادی از میانگین قیمتی خود گرفته است. همه جا صحبت از رشد بیشتر است و اکثر معاملهگران بازار در موقعیت خرید هستند.
در این حالت معمولاً اندیکاتورهای اندازهگیرنده مومنتوم مانند RSI به محدودههای اشباع خرید رسیدهاند (مثلاً بالای ۷۰ در RSI). همچنین قیمت ممکن است به یک سطح مقاومت کلیدی نزدیک شده باشد که قبلاً چند بار نتوانسته آن را رد کند. یک معاملهگر برگشتی با دیدن این علائم متوجه میشود که احتمال معکوس شدن روند صعودی وجود دارد؛ بنابراین به دنبال موقعیت فروش (شورت) میگردد تا از چرخش بازار به سمت پایین سود بگیرد.
عکس این سناریو برای یک روند نزولی صدق میکند: وقتی همه جا ترس و فروش حاکم است و قیمت بسیار پایینتر از میانگین خود معامله میشود و به یک خط حمایت مهم نزدیک شده، اندیکاتورها احتمال اشباع فروش (مثلاً RSI زیر ۳۰) را نشان میدهند، ممکن است فرصت یک معامله خرید برگشتی فراهم شود.
۴ نشانه اصلی برای شناسایی نقاط بازگشت
به طور خلاصه، استراتژی برگشتی یعنی خرید در کفها و فروش در سقفها (یا به اصطلاح "buy low, sell high") با این انتظار که قیمت پس از مدتی افراط در یک جهت، برخواهد گشت و مقداری در جهت مخالف حرکت خواهد کرد.
معاملهگران برگشتی برای پیدا کردن این نقاط برگشت از ابزارها و سیگنالهای متعددی کمک میگیرند. در ادامه به چند مورد از رایجترین نشانههای شروع یک حرکت برگشتی اشاره میکنیم:

- رسیدن قیمت به سطوح حمایت یا مقاومت مهم: سطوح کلیدی تکنیکال (مثل سقفها و کفهای قبلی، محدودههای روانی قیمت، یا نقاط پیووت) جایی هستند که تغییر جهتهای بازار اغلب در آنجا رخ میدهد.
هنگامی که قیمت به یک مقاومت قوی میرسد و چندین بار در شکست آن ناکام میماند، میتواند هشداری باشد که خریداران ضعیف شدهاند و احتمالاً روند صعودی متوقف خواهد شد.
عکس این حالت برای برخورد قیمت به حمایت معتبر نیز صادق است؛ اگر قیمت در نزول چند بار روی یک کف محکم متوقف شود و نتواند پایینتر برود، احتمال میدهیم فروشندگان خسته شدهاند و یک برگشت صعودی در پیش است.
معاملهگر برگشتی در این شرایط معمولاً منتظر تأیید شکستناپذیری سطح میماند؛ مثلاً ممکن است یک الگوی شمعی معکوسشونده (مانند چکش یا پوشای صعودی) دقیقا روی آن سطح تشکیل شود که نشاندهنده چرخش تمایلات بازار است. این ترکیب سیگنالها فرصت خوبی برای ورود به معامله برگشتی فراهم میکند (مثلاً فروش در نزدیک مقاومت یا خرید در نزدیکی حمایت با انتظار برگشت قیمت). - اندیکاتورهای اشباع خرید/فروش و واگراییها: ابزارهای مومنتوم مانند RSI یا MACD میتوانند در شناسایی برگشتها کمک کنند. به عنوان مثال، وقتی RSI برای مدتی طولانی بالای ۷۰ باقی مانده باشد، نشان میدهد بازار در منطقه اشباع خرید است و انرژی صعودی ممکن است ته بکشد؛ اینجا معاملهگر برگشتی گوش به زنگ یک تغییر جهت نزولی است. برعکس، RSI زیر ۳۰ اغلب حاکی از اشباع فروش و احتمال برگشت صعودی است.
علاوه بر سطح اندیکاتور، واگراییها نیز نشانههای قدرتمندی هستند: مثلا اگر قیمت در حال ساخت سقفهای بالاتر باشد ولی RSI سقفهای پایینتر بسازد، یک واگرایی منفی رخ داده که هشدار میدهد روند صعودی ضعیف شده و احتمال برگشت نزولی هست. معاملهگران باتجربه اغلب ترکیب "قیمت در مقاومت مهم + RSI اشباع + واگرایی" را به عنوان موقعیت طلایی برای معامله برگشتی تلقی میکنند. - شکست خط روند (Trendline Break): خط روند صعودی را که در طول حرکت صعودی قیمت ترسیم شده تصور کنید؛ هر بار که قیمت به این خط نزدیک شده، دوباره به بالا برگشته و روند ادامه یافته است. طبیعی است که شکستهشدن این خط روند صعودی یکی از اولین علائم پایان روند باشد.
شکست خط روند به این معناست که شیب حرکتی که تاکنون حفظ شده بود، دیگر حفظ نشده و ساختار روند در حال تغییر است. یک معاملهگر برگشتی میتواند از این اتفاق به عنوان سیگنال ورود استفاده کند؛ برای مثال، با شکست یک خط روند صعودی مهم، وارد پوزیشن فروش شود با این فرض که روند صعودی تمام شده و روند نزولی جدیدی آغاز خواهد شد.
البته صرف شکست یک خط ممکن است تله باشد؛ به همین خاطر معمولا منتظر تأییدیههای دیگر مانند افزایش حجم معاملات در هنگام شکست یا بستهشدن قیمت زیر خط (در حالت روند صعودی) میمانند تا مطمئنتر شوند. - پیوت پوینتها و نقاط برگشت روزانه: پیوت پوینت (Pivot Point) یک اندیکاتور شناختهشده بین معاملهگران روزانه است که از ترکیب قیمتهای باز، بسته، بالاترین و پایینترین روز قبل محاسبه میشود.
نتیجهٔ این محاسبات چند سطح قیمتی به ما میدهد: یک سطح مرکزی (پیوت) و سطوح حمایت (S1, S2, …) و مقاومت (R1, R2, …) مشتقشده از آن. فلسفهٔ پیوت پوینتها این است که بازار تمایل دارد اطراف این سطوح دچار چرخشهای کوتاهمدت شود. بنابراین معاملهگران برگشتی اغلب به رفتار قیمت در نزدیکی پیوت پوینتهای روزانه توجه میکنند.
برای مثال، استراتژی برگشتی پیوت به این صورت است که اگر قیمت در طول روز به اولین حمایت (S1) سقوط کرد ولی نتوانست پایینتر برود و نشانههایی از بازگشت نشان داد، در این ناحیه اقدام به خرید میکنند با تارگت بازگشت قیمت تا سطح پیوت یا مقاومتهای بالاتر.
برعکس در طرف فروش؛ اگر قیمت به مقاومت اول (R1) رسید و حرکتش کند شد یا الگوی برگشتی شکل داد، معاملهگر ممکن است در آن نقطه فروش کوتاهمدت انجام دهد و هدفش این باشد که قیمت تا پیوت یا حمایتهای پایینتر عقبنشینی کند.
این روش ساده برگشتی مبتنی بر پیوت، چارچوب روشنی از سطوح ورود، حد ضرر (مثلا کمی آنسوی S1 یا R1) و حد سود احتمالی (سطح مقابل) به دست میدهد و به طور سیستماتیک برگشتهای جزئی روزانه را شکار میکند.
نکته مهم در همهٔ این روشها، صبر برای تأیید برگشت است. بازارها گاهی تلههای زیادی میگذارند؛ ممکن است چیزی که به نظر نقطه برگشت میرسد، صرفاً یک وقفه یا اصلاح موقت (پولبک) در روند جاری باشد.
یکی از اشتباهات رایج تازهکاران این است که هر حرکت خلاف جهت کوچکی را پایان روند فرض میکنند و زود وارد معامله برگشتی میشوند. در نتیجه اگر روند ادامه پیدا کند (که بسیاری اوقات چنین میشود)، این معاملهگران در خلاف جهت حرکت اصلی گیر میافتند و ضرر سنگینی میکنند.
برای جلوگیری از این خطا، همیشه منتظر چند علامت همسو باشید. به عنوان مثال، فقط وقتی تصمیم به فروش برگشتی بگیرید که چند شرط با هم رخ دهند:
- قیمت به مقاومت مهم رسیده
- اندیکاتورهای شما اشباع خرید یا واگرایی منفی را نشان میدهند
- یک کندل بازگشتی واضح (مثلاً پوشای نزولی) تشکیل شده است.
ترکیب این عوامل احتمال موفقیت را بالاتر میبرد. همچنین حتما از حد ضرر استفاده کنید تا اگر تحلیل شما اشتباه بود و روند قبلی بدون توقف ادامه یافت، جلوی زیان بیشتر گرفته شود. معاملهگران برگشتی حرفهای معتقدند که «اگر قرار است اشتباه کنی، بهتر است زود اعتراف کنی!» یعنی به محض نقض شدن تحلیل (مثلاً عبور قیمت از سطح مقاومت در سناریوی قبل)، باید از معامله خارج شد و منتظر فرصت بعدی ماند.
مزایا و معایب استراتژی برگشتی
استراتژیهای برگشتی در بازارهای رنج یا خنثی فوقالعاده کارآمد هستند. در شرایطی که قیمت در یک محدوده نوسان میکند و روند بلندمدتی ندارد، معاملهگر روندی ممکن است بلااستفاده بماند، اما معاملهگر برگشتی میتواند بارها میان حمایت و مقاومت معامله کرده و سودهای کوچکی جمعآوری کند.
در واقع فرصتهای معاملاتی برگشتی بیشتر از فرصتهای روندی است؛ چون حتی در یک روند قدرتمند هم اصلاحها و نوسانات معکوس کوتاهمدت رخ میدهد که میتوان آنها را شکار کرد. مزیت دیگر این روش آن است که اگر شما واقعاً لحظهٔ چرخش یک روند بزرگ را درست تشخیص دهید، اول صف یک روند جدید قرار خواهید گرفت و بیشترین سود ممکن را از همان ابتدا کسب میکنید.
به عنوان مثال، فرض کنید پس از یک روند نزولی طولانی، شما زودتر از بقیه متوجه میشوید که بازار در حال تشکیل کف است و وارد معامله خرید میشوید؛ در این حالت هم از رشد اولیه که دیگران آن را صرفاً یک پولبک فرض میکردند بهره میبرید، و هم میتوانید معامله را نگه دارید تا کل روند صعودی بعدی را سوار باشید.
از منظر آماری، استراتژیهای برگشتی معمولاً درصد برد (Win Rate) بالاتری نسبت به استراتژیهای روندگیری دارند؛ زیرا در بسیاری از مواقع قیمت تمایل دارد به میانگین برگردد و هر حرکت یکطرفه طولانی حداقل برای مدتی اصلاح میشود. این یعنی تعداد معاملات سودده ممکن است بیشتر باشد (هرچند سود هر کدام ممکن است کوچکتر از معاملات روندی بزرگ باشد).
معامله برگشتی با وجود جذابیت، ریسک قابل توجهی دارد. شما دارید برخلاف روند جاری عمل میکنید؛ اگر این کار را در زمان نادرستی انجام دهید، بازار میتواند برخلاف شما با قدرت ادامه مسیر دهد و زیان سنگینی ایجاد کند.
به طور خلاصه، احتمال خطا در پیشبینی نقطه برگشت زیاد است. خیلی وقتها بازار دیرتر از آنچه تصور میکنیم برمیگردد یا اصلاً تغییر جهت نمیدهد. یک مثال کلاسیک، اصطلاح "گرفتن چاقوی در حال سقوط" است: وقتی قیمت با شتاب در حال سقوط است، هر کف جدید به نظر جذاب میرسد اما اگر بدون تأیید و فقط با این گمان که «دیگر خیلی ارزان شده» اقدام به خرید کنیم، ممکن است چاقو همینطور در حال سقوط دست ما را ببرد! بنابراین کنترل ریسک در این معاملات حیاتی است.
یکی دیگر از مشکلات، نامتناسب بودن ریسک به ریوارد در برخی معاملات برگشتی است؛ چون معمولاً حرکت برگشتی اولیه نسبتاً کوچک است (مثلاً بازگشت به میانگین) و شما نمیتوانید حد سود بسیار دوری قرار دهید، اما اگر بازار برنگردد زیان بالقوه میتواند بزرگ باشد. البته با مدیریت هوشمندانه میتوان نسبت سود به زیان را متعادل نگه داشت (مثلاً فقط در محدودههایی معامله کرد که پتانسیل برگشت حداقل دو برابر میزان ریسک باشد).
نکتهٔ دیگر فشار روانی بیشتر این سبک است؛ بسیاری از معاملهگران کمتجربه تحملش را ندارند که مدام خلاف جو حاکم پوزیشن بگیرند. در روندهای خیلی قوی، معاملهگر برگشتی ممکن است چندین بار تلاش کند سقف یا کف را بگیرد و هر بار با ضرر کوچک خارج شود تا بالاخره تلاش آخرش درست از آب دربیاید. این سری زیانهای متوالی میتواند اعتمادبهنفس فرد را خدشهدار کند. لذا انضباط، سرعت عمل در خروج هنگام اشتباه، و مدیریت احساسات شرط موفقیت در این روش است.
مقایسه و انتخاب استراتژی مناسب: کدام روش برای شما بهتر است؟
حال که با ماهیت کلی استراتژیهای روندگیری و برگشتی آشنا شدیم، ممکن است این سوال پیش بیاید که «کدام روش برای من مناسبتر است؟». واقعیت این است که هر دو رویکرد در جای خود سودآور هستند، اما به شرایط بازار و روحیات فرد معاملهگر بستگی دارند. در این بخش به چند فاکتور مقایسهای اشاره میکنیم که به شما در انتخاب یا ترکیب این استراتژیها کمک میکند:
- وضعیت بازار (روند یا رنج): اولین گام، تطبیق استراتژی با فاز بازار است. اگر بازار در حال حرکت رونددار قوی است (مثلاً یک ترند صعودی پرشتاب در بورس یا یک ترند نزولی طولانی در فارکس)، روش روندگیری بازدهی بهتری خواهد داشت.
در چنین شرایطی تلاش برای شکار برگشت معمولاً خطرناک است، چون هر اصلاح کوچکی میتواند صرفاً موقت باشد و روند قدرتمند به سرعت از سر گرفته شود.
برعکس، اگر بازار در یک بازه مشخص نوسان میکند و جهت مشخصی ندارد (range market)، رویکرد برگشتی کارآمدتر است؛ در بازار رنج «فروش در سقف، خرید در کف» تا زمان شکست محدوده معمولاً سودآور است در حالی که استراتژی روندی ممکن است مرتبا فریب حرکات کاذب را بخورد.
معاملهگران حرفهای انعطاف دارند و بسته به جو بازار، استراتژی خود را تغییر یا ترکیب میکنند. شما نیز باید بیاموزید تشخیص دهید الان بازار مستعد دنبالکردن روند است یا مستعد برگشتهای پیاپی. - شخصیت و سبک معاملهگر: معاملهگری نیز مانند سایر فعالیتها باید با خصوصیات فردی شما همخوانی داشته باشد. اگر فرد صبوری هستید و مشکلی ندارید چندین بار اشتباه کنید تا یک بار درست از آب درآید، احتمالاً استراتژی روندگیری برایتان مناسب است؛ زیرا در این روش نیاز به بردهای متوالی ندارید و یک برد بزرگ میتواند حاصل کار را مثبت کند.
همچنین اگر آرامش خاطر بیشتری دارید وقتی در جهت اکثر معاملهگران حرکت میکنید، روندگیری انتخاب خوبی است چون با جریان غالب همراهید. اما اگر از آن دسته افراد هستید که دوست دارید سرعت عمل داشته باشید و از گرفتن چرخشهای سریع لذت میبرید، شاید استراتژی برگشتی برایتان جذابتر باشد.
برخی معاملهگران ذهن تحلیلی قوی و ریسکپذیری بالایی دارند که موجب میشود در تشخیص و پیشبینی نقاط برگشت استاد شوند؛ این افراد میتوانند با رعایت اصول، در معاملات ضدروند موفقتر از پیروی ساده از روند ظاهر شوند.
به هر حال، مهم است صادقانه سطح مهارت و آستانه تحمل ریسک خود را بسنجید و سبکی را انتخاب کنید که با آن راحتتر هستید. هر دو سبک نیاز به تمرین و تجربه دارد، اما یکی ممکن است برای شما جالبتر یا قابلمدیریتتر باشد. - مدیریت موقعیتها و تایمفریم: توجه کنید که انتخاب بین روندگیری و برگشتی لزوماً یک تصمیم مطلق و همیشگی نیست. بسیاری از معاملهگران موفق از ترکیب هر دو رویکرد بهره میگیرند؛ یعنی در برخی معاملات روند را دنبال میکنند و در برخی دیگر به دنبال برگشت روند میروند.
حتی در یک استراتژی کلی نیز ممکن است هر دو حالت وجود داشته باشد: برای مثال فرض کنید یک روند صعودی پرقدرت شکل گرفته و شما طبق استراتژی روندی سوار آن شدهاید. اما همین استراتژی میتواند شامل خروج به موقع هم باشد، یعنی وقتی اولین نشانههای برگشت ظاهر شد (مثلاً شکست یک خط روند صعودی جزئی یا یک واگرایی منفی)، از معامله خارج شوید و سود خود را حفظ کنید.این در واقع استفاده از چاشنی تفکر برگشتی برای بهبود اجرای یک استراتژی روندی است.
همچنین برخی معاملهگران تایمفریمهای مختلف را ترکیب میکنند؛ مثلاً روند بلندمدت را دنبال میکنند (معامله بلندمدت همسو با ترند) ولی در بازههای زمانی کوتاهتر، از نوسانات کوچک خلاف جهت برای معاملات کوتاهمدت بهره میگیرند. این روش برای افراد باتجربهتر مناسب است چون نیاز به توانایی مدیریت چند موقعیت همزمان و دقت بالا دارد.
به طور کلی اگر در ابتدای مسیر یادگیری هستید، توصیه میشود اول یک استراتژی ساده روندگیری را یاد بگیرید و تمرین کنید. با این کار مفهوم تشخیص روند، نقطه ورود، تعیین حد ضرر و حد سود را در محیطی کمچالشتر فرا خواهید گرفت.
پس از کسب مهارت و اعتمادبهنفس، میتوانید کمکم مفاهیم برگشتی و معاملات در خلاف روند را نیز آزمایش کنید. برخی مربیان معاملهگری معتقدند روندگیری پایهٔ معاملهگری است و برگشتی مانند چاقوی تیزی است که تنها در دست آشپز ماهر ابزار مفیدی خواهد بود!
البته این به آن معنا نیست که استراتژیهای برگشتی را کنار بگذارید؛ بلکه تا زمانی که کاملاً به درک حرکات قیمت و واکنش آن به سطوح مسلط نشدهاید، در اجرای معاملات برگشتی محافظهکار باشید.
اهمیت مدیریت ریسک در اجرای استراتژیها

چه انتخاب شما معامله در جهت روند باشد و چه برخلاف آن، یک حقیقت تغییری نمیکند: بدون مدیریت ریسک، دیر یا زود سرمایه خود را از دست خواهید داد. استراتژی معاملاتی خوب، استراتژیای است که در کنار نقاط ورود و خروج، از ابتدا فکری برای سناریوی اشتباه بودن تحلیل هم کرده باشد. در ادامه چند اصل کلیدی مدیریت ریسک را یادآوری میکنیم که به ویژه برای معاملات روندگیری و برگشتی حیاتی هستند:
- تعیین حد ضرر و پایبندی به آن: هر معاملهای باید یک حد ضرر (Stop Loss) از پیش تعیینشده داشته باشد. حد ضرر جایی است که اگر قیمت به آن رسید، اعتراف میکنید که پیشبینی شما اشتباه بوده و با پذیرش زیان مختصر از معامله خارج میشوید.
برای معاملات روندی معمولاً حد ضرر را پشت آخرین سطح حمایت یا مقاومت شکستهشده قرار میدهند. به عنوان مثال، اگر در شکست یک مقاومت وارد خرید شدید، حد ضرر را کمی پایینتر از همان مقاومت (که حالا باید حمایت شود) تنظیم کنید.
در معاملات برگشتی حد ضرر را پشت آخرین اوج یا کف اخیری که مبنای ورود بوده میگذارند؛ مثلاً اگر روی مقاومت ۱۵۰ واحدی سهمی فروش انجام دادهاید، حد ضرر میتواند مثلاً ۱۵۵ واحد باشد تا در صورت تداوم روند صعودی و عبور از مقاومت، زیان شما محدود بماند.
نکته مهم این است که هرگز حد ضرر را به بهانه امید به برگشت قیمت جابجا نکنید؛ این کار انضباط معاملهگری شما را نابود میکند. بگذارید حد ضرر همان نقشی را که دارد ایفا کند: جلوگیری از ضرر بزرگ. قبول یک ضرر کوچک بخشی طبیعی از معاملهگری است. - رعایت نسبت ریسک به ریوارد مناسب: قبل از ورود به هر معامله نسبت سود به زیان بالقوه را بسنجید. نسبت ریسک در واقع مقایسهای است بین میزان ضرری که در صورت فعال شدن حد ضرر متحمل میشوید و میزانی از سود که انتظار دارید در صورت حرکت قیمت به نفع شما به دست آورید.
توصیه رایج این است که فقط وقتی معامله کنید که نسبت ریسک/سود حداقل ۱:۲ یا بهتر باشد. مثلا اگر قرار است در یک معامله ۱۰ دلار ریسک (زیان احتمالی) کنید، باید انتظار کسب حداقل ۲۰ دلار سود در آن معامله داشته باشید. چنین نسبت ریسک به ریوارد ۱:۲ باعث میشود حتی اگر فقط نیمی از معاملات شما به هدف سود بخورد، در مجموع باز هم سودآور باشید.
در استراتژیهای روندگیری معمولاً هدفهای سود بزرگتری نسبت به حد ضرر تعیین میشود، چون قصد دارید بخش قابلتوجهی از یک روند را شکار کنید. در استراتژیهای برگشتی نیز میتوان با انتخاب هوشمندانه نقاط ورود (فقط در نزدیکی سطوح خیلی مهم که برگشت قوی انتظار میرود) این نسبت را به نفع خود حفظ کرد.
مثلا وقتی قیمت به کف یک کانال بلندمدت رسیده و RSI نیز اشباع فروش را نشان میدهد، اگر یک معامله خرید برگشتی باز کنید میتوانید حد ضرر را کمی زیر آن کف بگذارید (ریسک کوچک) ولی هدف سود را تا میانههای کانال یا سقف آن تنظیم کنید (سود بالقوه به مراتب بزرگتر).
در این حالت حتی اگر چند بار تلاش برگشتی ناموفق داشته باشید، یک برگشت موفق با سود چندبرابری نسبت به زیانهای قبلی، حساب شما را رشد خواهد داد. - حجم معامله و درصد ریسک حساب: مدیریت ریسک فقط به تعیین حد ضرر نیست؛ اندازه موقعیت (Position Sizing) شما نیز اهمیت زیادی دارد.
قانون سرانگشتی حرفهایها این است که در یک معامله هرگز بیش از ۱٪ تا ۳٪ از کل سرمایه خود را در معرض ریسک قرار ندهید. یعنی اگر تمام حد ضرر فعال شود، تنها درصد کوچکی از حساب شما از بین برود. این کار دو مزیت دارد: اول اینکه یک معاملهٔ بد هرگز حساب شما را نابود نمیکند و شانس جبران را از بین نمیبرد؛ دوم اینکه با خیال آسودهتری به معاملات بعدی میپردازید چون میدانید حتی چند باخت پشت سر هم نیز قابل جبران است.
بنابراین قبل از ورود، بر اساس فاصله حد ضرر تا نقطه ورود، حجم را طوری تنظیم کنید که زیان احتمالی کل آن معامله از X درصد موجودی حساب تجاوز نکند. برای معاملهگران تازهکار حتی ۱٪ یا کمتر توصیه میشود تا زمانی که مهارت کافی کسب کنند.
رعایت این اصل به ویژه در استراتژی برگشتی مهم است؛ چون ممکن است چندین بار پشت سر هم حد ضرر شما بخورد تا بالاخره یک معامله برگشتی موفق داشته باشید. اگر حجمها سنگین باشند، چند زیان متوالی میتواند حساب را به شدت کوچک کند و شما را دلسرد نماید. - کنترل احساسات و پایبندی به برنامه: مدیریت ریسک تنها جنبه فنی ماجرا نیست؛ انضباط ذهنی و مدیریت احساسات بخش مکمل آن است. مهم است که به استراتژی خود و قوانین تعیینشده اعتماد کنید و وسط کار از روی ترس یا طمع برنامه را بر هم نزنید.
مثلا وقتی حد ضرر را تعیین کردهاید، با مشاهده نوسانات آن را جابجا نکنید یا وقتی هنوز قیمت به حد سود نرسیده، بیدلیل از معامله خارج نشوید (مگر نشانههای کاملاً جدیدی ظاهر شوند که برنامه جدیدی بطلبند).
مخصوصاً در استراتژی روندگیری که نیاز به صبر بیشتری دارد، ممکن است وسوسه شوید زودتر از موعد از معامله خارج شوید و «گاو صندوق را وسط راه از قطار بیرون بیندازید»! یا در استراتژی برگشتی ممکن است پس از چند ضرر پشت سر هم، ناامید شوید و انتقامجویانه حجم معامله بعدی را چند برابر کنید؛ این یک دام ذهنی خطرناک است.
همیشه به یاد داشته باشید که معاملهگری بازی احتمالات است؛ برد و باخت جزیی از کارند. چیزی که در درازمدت شما را به مقصد میرساند، رعایت مداوم مدیریت ریسک و اجرای دقیق استراتژی بدون استثناست. اگر به این اصول پایبند باشید، حتی با یک استراتژی ساده میتوانید رشد مستمر حساب خود را تجربه کنید.
- الگوی معکوس: نسخهی معکوس این الگو «سر و شانه معکوس» یا «سر و شانه کف» نامیده میشود که پس از روند نزولی شکل میگیرد و از سه حفره تشکیل شده است. در این حالت شکستن خط گردن به سمت بالا نشانه آغاز روند صعودی است.
- اعتبار بالا ولی نه کامل: معاملهگران باتجربه این الگو را معتبر میدانند؛ اما مانند همه ابزارها بدون خطا نیست و باید با سایر ابزارهای تحلیل ترکیب شود. حجم معاملات، الگوهای شمعی و سایر اندیکاتورها مانند RSI و MACD میتوانند برای تأیید استفاده شوند.
- مدیریت ریسک: فاصله بین بالاترین نقطه سر و خط گردن بهعنوان «ارتفاع الگو» شناخته میشود و معمولاً به عنوان هدف سود استفاده میشود. حد ضرر معمولاً کمی بالاتر از شانه راست (برای الگوی نزولی) یا کمی پایینتر از شانه راست (برای الگوی صعودی) قرار داده میشود.
- مزایا و معایب: از مزایای الگوی سر و شانه میتوان به تشخیص آسان توسط معاملهگران حرفهای، نقاط ورود و خروج مشخص، و امکان کسب سود از حرکتهای بزرگ بازار اشاره کرد. معایب آن شامل دشواری تشخیص برای معاملهگران مبتدی، لزوم حد ضررهای بزرگ و احتمال جابهجایی خط گردن است.
جمع بندی
در این مقاله دو سبک مهم و سادهٔ معاملهگری یعنی روندگیری و برگشتی را بررسی کردیم. استراتژی روندگیری به شما یاد میدهد که هممسیر باد حرکت کنید و از نیروی روندهای قوی بهره ببرید؛ در حالی که استراتژی برگشتی هنر تشخیص چرخش باد را آموزش میدهد تا بتوانید آغاز تغییر روندها را شکار کنید.
هر دوی این روشها در عین سادگی، پایه بسیاری از سیستمهای پیشرفتهتر معاملاتی هستند و درک عمیق آنها برای هر معاملهگری ضروری است. اگر مبتدی هستید، نگران نباشید که کدام بهتر است؛ به جای آن تلاش کنید مفاهیم هر دو را به خوبی یاد بگیرید، چرا که بازار در دورههایی احتیاج به رویکرد روندی دارد و در دورههایی به رویکرد برگشتی.
نکته کلیدی این است که با یک برنامه و استراتژی مشخص معامله کنید نه بر اساس حدس و احساس. استراتژی داشتن مانند داشتن نقشه راه در یک سفر است؛ باعث میشود بدانید کجا میخواهید وارد شوید، تا کجا حاضرید خلاف جهت تحمل کنید و کی قرار است خارج شوید.
در پایان تأکید میکنیم که آموزش و تمرین، نقش بزرگی در موفقیت شما دارد. صرف خواندن یک مقاله کافی نیست؛ پیشنهاد میکنیم حتماً این استراتژیها را در حساب دمو یا با سرمایه خیلی کم امتحان کنید و تجربه به دست آورید.
همچنین میتوانید از منابع آموزشی برای بهبود دانش خود استفاده کنید. منابع آنلاین متعددی برای آموزش رایگان فارکس و معاملهگری وجود دارند که مفاهیم پایه مانند همین استراتژیهای ساده را پوشش میدهند.
اگر به دنبال یادگیری ساختاریافتهتر هستید، شرکت در یک دوره آموزش استراتژی معامله یا کلاسهای معتبر نیز مفید است. فراموش نکنید که آموزش فارکس یک سرمایهگذاری روی خودتان است و دانش بیشتر مستقیماً میتواند به بهبود عملکرد معاملاتی شما منجر شود.
با یادگیری مداوم، تمرین منظم و داشتن یک صدای راهنمای درونی منضبط (چیزی که ما در Pipdemy بر آن تاکید داریم)، میتوانید از مرحله مبتدی به یک معاملهگر ماهر و سودآور تبدیل شوید. معاملهگری موفق یک شبه به دست نمیآید، اما با بهکارگیری استراتژیهای صحیح و مدیریت ریسک، در مسیر درستی قرار خواهید گرفت. برای خودتان قوانین بگذارید، به آنها پایبند باشید و از هر معامله درس جدیدی بیاموزید. آینده مالی شما شایسته این تلاش و انضباط است. موفق و پرسود باشید!

منابع
مقالات مرتبط
هشدار ریسک:




