Amir Nosrati
Dec 13

الگوهای کندل ژاپنی و پرایس اکشن

مقدمه

کندل‌های ژاپنی و مفهوم پرایس اکشن از مهم‌ترین موضوعات در تحلیل تکنیکال بازارهای مالی هستند. نمودارهای کندل ژاپنی نزدیک به سه قرن پیش توسط تاجری ژاپنی به نام «مونهیسه هونما» ابداع شد. او در بازار برنج معامله می‌کرد و با مشاهده‌ٔ رفتار قیمت توانست الگوهای تکرارشونده‌ای را شناسایی کند و آنها را در کتابی به نام «چشمهٔ طلا؛ رکورد سه میمون» منتشر کند. این روش بر مبنای نمایش قیمت آغازین، پایانی، بیشترین و کم‌ترین قیمت هر دوره شکل گرفته است و امروزه یکی از رایج‌ترین ابزارهای تحلیل بازارهای مالی است.

در این مقاله از پیپدمی به بررسی مفاهیم پایه‌ای کندل ژاپنی، تاریخچه و ساختار آن، الگوهای پرکاربرد همچون «پین بار»، «دوجی» و «چکش صعودی» می‌پردازیم و نشان می‌دهیم چگونه معامله‌گران از آنها برای درک پرایس اکشن و تصمیم‌گیری معاملاتی استفاده می‌کنند.

تاریخچه کندل ژاپنی و مفهوم پرایس اکشن

بر اساس شواهد تاریخی، معامله‌گران ژاپنی حدود قرن هفدهم شروع به استفاده از تحلیل بازار برای تجارت برنج کردند. مونهیسه هونما که در بازار آتی برنج در اواسط دورهٔ شوگون توکوگاوا فعالیت می‌کرد، به‌عنوان پدر نمودار کندل شناخته می‌شود. او علاوه بر بهره‌گیری از داده‌های قیمت، اهمیت روان‌شناسی بازار و رفتار معامله‌گران را در کتاب خود بیان کرد و معتقد بود احساسات جمعی می‌تواند قیمت را تغییر دهد.
هرچند برخی منابع زمان دقیق ظهور کندل‌ها را پس از سال ۱۸۵۰ می‌دانند، اما عموم محققان اتفاق نظر دارند که ریشهٔ آنها در ژاپن است و این نوع نمودار طی بیش از دویست‌سال تبدیل به ستون اصلی تحلیل تکنیکال شد.

نمودار کندل همچنین توسط «استیو نیسون» به بازار غرب معرفی شد. او در کتاب «Japanese Candlestick Charting Techniques» در سال ۱۹۹۱ این روش را برای معامله‌گران غربی شرح داد. این کتاب باعث شد تحلیل‌گران غربی که بیشتر از نمودارهای میله‌ای استفاده می‌کردند، به مزایای بصری کندل‌ها توجه کنند. امروزه بسیاری از تحلیل‌گران، کندل‌های ژاپنی را پایهٔ اصلی پرایس اکشن می‌دانند، زیرا الگوهای کندل، احساسات خریداران و فروشندگان را به‌صورت واضح نشان می‌دهد.

اصول پایه کندل‌ها

هر کندل شامل چهار جزء اصلی است:

  • قیمت آغازین
  • قیمت پایانی
  • بیشترین قیمت
  • کم‌ترین قیمت در یک بازهٔ زمانی مشخص

قسمت پررنگ یا توپر کندل، «بدنهٔ واقعی» نامیده می‌شود که محدودهٔ بین قیمت آغاز و پایان را نشان می‌دهد. خط‌های باریک در بالا و پایین بدنه که «سایه» یا «ویگ» نامیده می‌شوند، دامنهٔ نوسان قیمت در طول آن دوره را مشخص می‌کنند.
اگر قیمت پایانی بالاتر از قیمت آغازین باشد، بدنه معمولاً به رنگ سفید یا سبز (یا توخالی) ترسیم می‌شود که نشان دهندهٔ فشار خرید است؛ اگر قیمت پایانی پایین‌تر باشد، بدنهٔ تیره یا قرمز (یا توپر) رسم می‌شود و فشار فروش را نمایش می‌دهد.
طول بدنه و سایه‌ها معنا دارد: بدنهٔ بلند بیانگر حرکت شدید قیمت و غالب بودن خریداران یا فروشندگان است، و بدنهٔ کوتاه نشان‌دهندهٔ دوره‌ای آرام و تعادل نسبی بین خریداران و فروشندگان است.

کندل‌ها و پرایس اکشن

با نگاه کردن به کندل‌ها، معامله‌گران می‌توانند اطلاعات فراوانی دربارهٔ رفتار قیمت به‌دست آورند. همان‌گونه که «استیو نیسون» توضیح می‌دهد، در شکل‌گیری کندل‌ها اصولی وجود دارد:

  • قیمت، همهٔ اطلاعات موجود را منعکس می‌کند؛ یعنی بازار تمام خبرها، احساسات و عوامل بنیادی را در قیمت لحاظ می‌کند.
  • تاریخ تکرار می‌شود و قیمت در قالب الگوهای تکرارشونده حرکت می‌کند؛ این اصل باعث می‌شود الگوهای کندلی مانند چکش یا دوجی بتوانند نشانهٔ احتمالی از آینده باشند.
  • خریداران و فروشندگان با انتظار و احساسات خود بازار را حرکت می‌دهند؛ بنابراین توجه به شکل کندل‌ها، سایه‌ها و بدنه‌ها برای درک روان‌شناسی بازار و پرایس اکشن ضروری است.

تحلیل‌گران معتقدند که مطالعهٔ کندل‌ها و پرایس اکشن، نمودار را به گونه‌ای ساده و بصری ارائه می‌کند و در مقایسه با نمودار میله‌ای به راحتی می‌توان ارتباط بین قیمت آغاز و پایان و دامنهٔ معاملات را مشاهده کرد.

مفهوم پرایس اکشن و ارتباط آن با تحلیل تکنیکال

پرایس اکشن (Price Action) به معنای تحلیل حرکت قیمت‌ها بدون استفاده از اندیکاتورهای پیچیده است. در این روش، تمرکز روی رفتار و ساختار قیمت‌ها است و معامله‌گر با تفسیر الگوهای قیمتی، سطوح حمایت و مقاومت، و روند کلی بازار، تصمیم می‌گیرد.
پرایس اکشن «فرمول‌های پیچیده را کنار می‌گذارد و تنها بر حرکت واقعی قیمت‌ها تمرکز می‌کند»، و از الگوهای بازگشتی و ادامه‌دهنده برای شناسایی تغییرات احتمالی روند استفاده می‌کند. تحلیل‌گران پرایس اکشن از ابزارهایی مانند نمودار شمعی، خطوط روند، الگوهای نموداری و حجم معاملات بهره می‌برند و اصول کلی تحلیل تکنیکال، مثل اینکه بازار همهٔ اطلاعات را در خود منعکس می‌کند، قیمت‌ها در روند حرکت می‌کنند و تاریخ تکرار می‌شود، را می‌پذیرند.

با وجود اینکه پرایس اکشن به‌عنوان شاخه‌ای از تحلیل تکنیکال محسوب می‌شود، تفاوت آن در سادگی و دوری از اندیکاتورهای سنگین است. در این روش، معامله‌گر از الگوهای ساده و سطوح مهم بازار برای طراحی سیگنال معاملاتی استفاده می‌کند، اما معمولاً برای افزایش دقت از اندیکاتورهای کمکی مانند میانگین متحرک یا RSI جهت تأیید روند بهره می‌برد.

ساختار الگوهای کندلی مهم

الگوهای کندلی طیف گسترده‌ای دارند و به دو دستهٔ اصلی بازگشتی و ادامه‌دهنده تقسیم می‌شوند. در زیر با مهم‌ترین الگوهای بازگشتی، که معمولاً به‌عنوان سیگنال احتمالی تغییر روند استفاده می‌شوند، آشنا می‌شویم. این توضیحات با هدف آموزش بوده و نباید به‌تنهایی مبنای تصمیم‌گیری قرار گیرند؛ همیشه از ابزارهای دیگر تحلیل تکنیکال و از جمله نسبت ریسک به ریوارد مناسب برای مدیریت ریسک استفاده کنید.

۱. الگوی چکش (Hammer) و چکش وارونه

الگوی چکش صعودی در انتهای روند نزولی ظاهر می‌شود و شامل بدنهٔ کوچک در قسمت بالایی و سایهٔ پایینی بلند است. مقالهٔ اینوستوپدیا تعریف می‌کند که چکش کندلی است با بدنهٔ کوچک در بالا، سایهٔ پایینی حداقل دو برابر طول بدنه و سایهٔ بالایی بسیار کوتاه یا بدون سایه.
این شکل نشان می‌دهد که فروشندگان قیمت را پایین کشیده‌اند، اما خریداران کنترل را در دست گرفته و قیمت را نزدیک به سطح شروع بسته‌اند. نمودار شمعی پس از شکل‌گیری چکش ممکن است بازگشت روند را تأیید کند، اما توصیه می‌شود منتظر کندل بعدی باشید تا تأیید صعود را مشاهده کنید.

برای شناخت بهتر این الگو، بدنهٔ چکش می‌تواند رنگ سبز یا قرمز باشد، اما مهم‌ترین ویژگی آن سایهٔ پایینی بلند (۲ تا ۳ برابر بدنه) و نبود سایهٔ بالایی است وقتی این الگو پس از روند نزولی شکل می‌گیرد، احتمال دارد که بازار کف‌سازی کرده باشد و قیمت به سمت بالا برگردد. معامله‌گران حرفه‌ای برای ورود منتظر کندل تاییدی هستند و حدضرر (Stop Loss) را کمی زیر کف چکش قرار می‌دهند. نسبت «ریسک به ریوارد» معمولاً باید حداقل ۱:۲ یا ۱:۳ در نظر گرفته شود.

الگوی چکش وارونه (Inverted Hammer) معکوس چکش است. در این الگو بدنهٔ کوچک در پایین و سایهٔ بالایی بلند قرار دارد. چکش وارونه نیز در انتهای روند نزولی تشکیل می‌شود و نشان‌دهندهٔ تلاش خریداران برای تغییر جهت است. تفاوت آن با «ستاره دنباله‌دار» (Shooting Star) این است که چکش وارونه در روند نزولی شکل می‌گیرد و هشدار صعودی می‌دهد، اما ستاره دنباله‌دار پس از روند صعودی ظاهر می‌شود و احتمال بازگشت نزولی را مطرح می‌کند.

۲. الگوی پین بار (Pin Bar)

پین بار یکی از محبوب‌ترین الگوهای پرایس اکشن است. این الگو یک کندل منفرد است که برگشت شدید قیمت و رد شدن سطوح را نشان می‌دهد. سایت PriceAction.com توضیح می‌دهد که پین بار دارای بدنهٔ کوچک و سایهٔ بلند است، و طول سایه باید چند برابر بدنه باید. جهت سایه مشخص می‌کند که بازار چه سمتی را رد کرده است:

  • پین بار صعودی (Bullish Pin Bar): در پایان روند نزولی شکل می‌گیرد، سایهٔ پایینی بلند است و بدنهٔ کندل نزدیک بالای محدودهٔ قیمت قرار دارد. این الگو نشان می‌دهد که فروشندگان نتوانسته‌اند قیمت را پایین نگه دارند و خریداران دست بالا را گرفته‌اند.
  • پین بار نزولی (Bearish Pin Bar): پس از یک حرکت صعودی قدرتمند ظاهر می‌شود؛ سایهٔ بالایی بلند و بدنهٔ کوچک است. این الگو بیان می‌کند که خریداران تلاش کرده‌اند قیمت را بالا ببرند ولی فروشندگان کنترل را به دست گرفته‌اند.

معامله‌گران برای معامله با پین بار معمولاً سه روش ورود دارند: ورود در قیمت بازار بعد از بسته شدن کندل، ورود در ۵۰ درصد اصلاح پین بار (یعنی زمانی که قیمت بخشی از سایهٔ بلند را اصلاح می‌کند) یا استفاده از دستور توقف خرید/فروش بالاتر یا پایین‌تر از پین بار. همچنین پیشنهاد می‌شود پین بار را در نزدیکی سطوح مهم مانند حمایت، مقاومت یا نواحی عرضه و تقاضا جستجو کنید و از اندیکاتورها یا الگوهای دیگر برای تأیید استفاده نمایید.

۳. الگوی دوجی (Doji)

دوجی الگوی کندلی است که در آن قیمت آغازین و پایانی بسیار نزدیک یا برابر است، در نتیجه بدنهٔ کندل بسیار کوچک و شبیه به علامت + یا صلیب می‌شود. این الگو به‌طور کلی خنثی در نظر گرفته می‌شود و به معنای بلاتکلیفی بازار است؛ یعنی خریداران و فروشندگان به تعادل رسیده‌اند و جهت مشخصی وجود ندارد. اینوستوپدیا توضیح می‌دهد که دوجی انواع مختلفی دارد از جمله دوجی سنگ قبر (Gravestone)، دوجی سنجاقک (Dragonfly) و دوجی پا‌بلند (Long-Legged) 

  • دوجی سنگ قبر (Gravestone Doji): سایهٔ بلند بالایی و بدون سایهٔ پایینی دارد. این الگو بیانگر آن است که خریداران قیمت را بالا برده‌اند اما فروشندگان آن را به سطح شروع برگردانده‌اند.
  • دوجی سنجاقک (Dragonfly Doji): سایهٔ بلند پایینی و بدون سایهٔ بالایی دارد و نشان می‌دهد فروشندگان قیمت را پایین آورده‌اند اما خریداران توانسته‌اند در پایان آن را بالا ببرند.
  • دوجی پا‌بلند (Long-Legged Doji): سایه‌های بلند در بالا و پایین دارد و حاکی از نوسانات شدید و بلاتکلیفی مفرط است.

دوجی به‌تنهایی سیگنال قاطعی برای تغییر روند نیست و باید در کنار کندل‌های قبلی و بعدی، سطوح حمایت و مقاومت و حجم معاملات تفسیر شود. بسیاری از معامله‌گران منتظر می‌مانند تا کندل بعد از دوجی جهت را تأیید کند.

۴. الگوی بلعیدن (Engulfing Pattern)

الگوی بلعیدن صعودی (Bullish Engulfing) از دو کندل تشکیل می‌شود. ابتدا یک کندل نزولی کوچک تشکیل می‌شود و سپس کندل دوم که بزرگ‌تر و صعودی است، کامل بدنهٔ کندل اول را پوشش می‌دهد. این الگو در روند نزولی ظاهر می‌شود و وقتی چند کندل نزولی پشت سرهم قبل از آن باشد، احتمال تغییر روند بیشتر است. در روز دوم، قیمت با شکاف نزولی باز می‌شود اما با فشار خریداران نه‌تنها به بالاتر از قیمت پایانی روز قبل می‌رسد بلکه از قیمت آغازین روز قبل نیز فراتر می‌رود و بدنهٔ کندل اول را می‌بلعد.

این الگو سیگنال بازگشت احتمالی روند نزولی به صعودی است اما باید به حجم معاملات، سطوح حمایت و سایر عوامل توجه کرد. ورود معمولا زمانی انجام می‌شود که قیمت از بالای کندل دوم عبور کرده و حدضرر کمی پایین‌تر از کف دو کندل قرار داده می‌شود.

۵. الگوی ستاره صبحگاهی و ستاره شامگاهی (Morning Star & Evening Star)

ستاره صبحگاهی (Morning Star) یکی از الگوهای بازگشتی قدرتمند است که از سه کندل تشکیل می‌شود. اینوستوپدیا توضیح می‌دهد که این الگو شامل یک کندل نزولی بلند، یک کندل کوچک که بیانگر بلاتکلیفی است و یک کندل صعودی بلند می‌شود. این الگو پس از روند نزولی ظاهر می‌شود و افزایش حجم در کندل سوم می‌تواند نشانهٔ قوی‌تری برای تغییر روند باشد. بررسی این الگو نشان می‌دهد که کندل دوم می‌تواند هر رنگی باشد و معمولاً پایین‌ترین نقطهٔ الگو در کندل دوم شکل می‌گیرد. ستارهٔ صبحگاهی زمانی تأیید می‌شود که کندل سوم بیش از نیمی از کندل اول را پوشش دهد و اغلب با افزایش حجم همراه باشد.

ستاره شامگاهی (Evening Star) دقیقا معکوس ستارهٔ صبحگاهی است و در پایان روند صعودی شکل می‌گیرد. این الگو شامل یک کندل صعودی بلند، یک کندل کوچک و سپس یک کندل نزولی بلند است که بیش از نیمی از کندل اول را می‌بلعد. این الگو سیگنال بازگشت احتمالی از صعود به نزول است و باید با حجم و سطوح مقاومت بررسی شود.

۶. الگوهای ادامه‌دهنده و خنثی

علاوه بر الگوهای بازگشتی، کندل‌ها می‌توانند الگوهای ادامه‌دهنده یا خنثی تشکیل دهند. الگوهای ادامه‌دهنده مانند سه سرباز سفید (Three White Soldiers) در روند صعودی، سه کلاغ سیاه (Three Black Crows) در روند نزولی و سه روش سقوط یا سه روش صعود (Falling Three Methods / Rising Three Methods) معمولاً نشان‌دهندهٔ ادامهٔ روند فعلی هستند. الگوهای خنثی مثل اسپینینگ تاپ (Spinning Top) و دوجی می‌توانند دوره‌های تثبیت را نشان دهند و لزوماً تغییر روند نمی‌دهند.

استفاده از الگوهای کندلی در معامله‌گری

انتخاب مکان مناسب برای الگوها

الگوهای کندلی وقتی در نقاط مهم مانند حمایت و مقاومت، خطوط روند و فیبوناچی ظاهر شوند، ارزش بیشتری دارند. مقالهٔ DailyForex می‌گوید که ترکیب الگوهای کندلی با سایر بخش‌های تحلیل تکنیکال مانند اندیکاتورهای حجم، میانگین‌های متحرک و سطوح عرضه و تقاضا، احتمال موفقیت را افزایش می‌دهد. به‌عنوان مثال، اگر الگوی چکش در نزدیکی یک سطح حمایت تاریخی تشکیل شود و یک اندیکاتور مانند RSI نیز نشان دهد که بازار در حالت اشباع فروش است، احتمال صعود بیشتر است. همچنین توجه به پرایس اکشن قبلی و ساختار کلی بازار کمک می‌کند تا سیگنال‌های معتبرتری انتخاب کنید.

ترکیب با اندیکاتورها و مدیریت ریسک

اگرچه پرایس اکشن بیشتر بر خود قیمت تکیه دارد، اما بسیاری از معامله‌گران الگوهای کندلی را با اندیکاتورها ترکیب می‌کنند تا سیگنال معاملاتی قابل اطمینان‌تری به‌دست آورند.

  • میانگین‌های متحرک می‌توانند جهت کلی روند را مشخص کنند؛ اگر الگوی پین بار صعودی بالای میانگین ۵۰ روزه شکل بگیرد، اعتبار آن بیشتر می‌شود.
  • شاخص قدرت نسبی (RSI) می‌تواند میزان اشباع خرید یا فروش را نشان دهد؛ زمانی که RSI زیر ۳۰ باشد و الگوی چکش ظاهر شود، ممکن است نشانهٔ یک برگشت صعودی باشد.
  • مکدی (MACD) برای تشخیص قدرت و جهت روند کمک می‌کند؛ واگرایی بین مکدی و قیمت در کنار الگوهای کندلی می‌تواند سیگنال‌های قدرتمندی ایجاد کند

با وجود این، هیچ الگوی کندلی یا اندیکاتوری کامل نیست. همیشه باید از حدضرر استفاده کنید و نسبت ریسک به ریوارد مناسبی تعریف نمایید تا بتوانید ضررهای احتمالی را کنترل کنید. به‌عنوان مثال، اگر هدف سود شما ۳۰ دلار است، حدضرر را نباید بیشتر از ۱۵ دلار تعیین کنید تا نسبت ریسک به ریوارد شما حداقل ۱:۲ باشد. این شیوه باعث می‌شود حتی اگر برخی معاملات ناموفق شوند، در مجموع سود‌آور باشید.

اشتباهات رایج و توصیه‌ها

  • تکیهٔ بیش از حد به یک الگو: بسیاری از تازه‌کاران تصور می‌کنند که دیدن الگوی چکش یا ستارهٔ صبحگاهی به معنای تضمین بازگشت قیمت است. اما در عمل، الگوها فقط نشانه‌ای از تغییر احتمالی هستند و باید با سایر عوامل مانند حجم، روند کلی و اخبار بازار ترکیب شوند.
  • عدم توجه به حجم: حجم معاملات نقشی حیاتی دارد. حجم بالا در هنگام تشکیل الگوی پین بار یا چکش می‌تواند نشان‌دهندهٔ ورود بازیگران بزرگ باشد و احتمال تغییر روند را افزایش دهد.
  • نبود برنامهٔ معاملاتی و مدیریت سرمایه: بدون برنامهٔ مشخص ممکن است تحت تأثیر احساسات قرار بگیرید. همیشه سطوح ورود، حدضرر و اهداف سود را از پیش تعیین کنید و به آنها پایبند باشید.
  • نادیده گرفتن روند بزرگ‌تر: معامله‌گران باید الگوهای کندلی را در چارچوب روند کلی بازار بررسی کنند. خرید در یک روند نزولی قدرتمند صرفاً به دلیل مشاهدهٔ یک چکش کوچک معمولاً خطرناک است.

پرایس اکشن و ترکیب آن با دیگر روش‌ها

یکی از مزایای پرایس اکشن این است که می‌تواند به‌تنهایی یا همراه با روش‌های دیگر مورد استفاده قرار گیرد. برخی از معامله‌گران فقط به الگوهای کندلی و حرکت قیمت نگاه می‌کنند، اما بسیاری نیز از ترکیب پرایس اکشن با سایر ابزارها سود می‌برند.

پرایس اکشن و تحلیل چند زمانی (Multi-timeframe Analysis)

بررسی نمودارها در چند بازهٔ زمانی می‌تواند دید جامع‌تری ارائه دهد. به‌عنوان مثال، اگر در نمودار روزانه روند صعودی قوی مشاهده شود و الگوی چکش در نمودار ساعتی شکل بگیرد، احتمال موفقیت معامله بالاتر می‌رود. این روش به شما کمک می‌کند تا سیگنال‌های جزئی را در مسیر روند غالب معامله کنید و از سیگنال‌های خلاف جهت پرهیز نمایید.

ترکیب پرایس اکشن با سطوح فیبوناچی و پیوت‌ها

سطوح فیبوناچی اصلاحی و گسترشی یکی از ابزارهای پرکاربرد هستند. زمانی که الگوهای کندلی با سطوح فیبوناچی هم‌زمان شوند، می‌توانند سیگنال قوی‌تری ارائه دهند. برای مثال، اگر الگوی بلعیدن صعودی در نزدیکی سطح ۵۰٪ یا ۶۱.۸٪ فیبوناچی یک موج نزولی رخ دهد، احتمال تغییر روند افزایش می‌یابد. همچنین سطوح پیوت روزانه یا هفتگی به‌عنوان نقاط احتمالی برگشت شناخته می‌شوند و همراه با الگوهای کندلی استفاده می‌شوند.

نقش خطوط روند و کانال‌ها

خطوط روند صعودی و نزولی به شما کمک می‌کنند مسیر کلی بازار را تشخیص دهید. زمانی که الگوی ستارهٔ صبحگاهی یا پین بار در نزدیکی خط روند صعودی شکل می‌گیرد، می‌تواند نشانه‌ای از ادامهٔ روند باشد. بالعکس، مشاهدهٔ الگوی ستارهٔ شامگاهی در قسمت بالای کانال صعودی ممکن است هشداری برای افت قیمت باشد. خطوط روند همچنین نقاطی برای قرار دادن حدضرر منطقی فراهم می‌کنند.

تأثیر اخبار و فاندامنتال‌ها

هرچند پرایس اکشن عمدتاً بر قیمت تمرکز دارد، آگاهی از رویدادهای اقتصادی و اخبار نیز اهمیت دارد. یک خبر مهم مانند افزایش نرخ بهره یا گزارش تورمی قوی می‌تواند باعث تغییرات ناگهانی در بازار شود و الگوهای کندلی را بی‌اعتبار کند. بنابراین، بررسی تقویم اقتصادی و رویدادهای مهم قبل از ورود به معامله ضروری است.

مثال‌های عملی از استفادهٔ الگوهای کندلی

برای درک بهتر، چند مثال فرضی را بررسی می‌کنیم:

مثال ۱: الگوی چکش در نزدیکی حمایت بلندمدت

فرض کنید جفت‌ارز EUR/USD پس از چند هفته نزول به سطح حمایتی ۱.۰۵۰۰ رسیده و در این ناحیه یک کندل چکش با سایهٔ پایین بلند و بدنهٔ کوچک ظاهر می‌شود. در روز بعد، یک کندل صعودی تشکیل می‌شود که بالاتر از سقف کندل چکش بسته می‌شود. در این حالت، معامله‌گر می‌تواند با شکست سقف کندل چکش وارد موقعیت خرید شود و حدضرر را کمی پایین‌تر از کف آن قرار دهد. نسبت ریسک به ریوارد ۱:۲ یا بیشتر انتخاب می‌شود. اگر روند بزرگ‌تر نیز صعودی باشد و اندیکاتور RSI نشان دهد که بازار در حالت اشباع فروش بوده، احتمال موفقیت بالاتر می‌رود.

مثال ۲: الگوی پین بار نزولی در مقاومت

در نمودار نفت خام، قیمت پس از صعود تا سطح مقاومت ۸۵ دلار، یک پین بار نزولی با سایهٔ بالایی بلند تشکیل می‌دهد. بدنهٔ کندل در محدودهٔ پایین‌تری بسته می‌شود که نشان‌دهندهٔ رد قیمت‌های بالاتر است. اگر اندیکاتور مکدی نیز واگرایی منفی نشان دهد، می‌توان وارد موقعیت فروش شد. حدضرر بالای سقف پین بار قرار داده می‌شود و هدف سود در سطح بعدی حمایت مانند ۸۰ دلار تعیین می‌شود.

مثال ۳: الگوی دوجی سنجاقک پس از روند نزولی

در نمودار طلا، پس از روندی نزولی شدید، کندل دوجی سنجاقک با سایهٔ پایینی بلند و بدون سایهٔ بالایی شکل می‌گیرد. این کندل نشان می‌دهد فروشندگان قیمت را پایین برده‌اند اما خریداران آن را بالا کشیده‌اند و بازار در بلاتکلیفی قرار دارد. اگر در جلسهٔ بعد یک کندل صعودی قوی تشکیل شود و حجم معاملات افزایش یابد، ممکن است نشانهٔ بازگشت باشد. معامله‌گر می‌تواند بعد از تأیید وارد خرید شود و حدضرر را زیر کف دوجی قرار دهد.

مثال ۴: الگوی بلعیدن صعودی همراه با افزایش حجم

سهام یک شرکت پس از افت چندروزه، در نزدیکی سطح حمایت ماهانه یک کندل نزولی کوچک و سپس کندلی بزرگ و صعودی تشکیل می‌دهد که کامل بدنهٔ کندل اول را می‌بلعد. حجم معاملات در کندل دوم به‌طور چشمگیری افزایش می‌یابد. این ترکیب معمولاً نشان می‌دهد خریداران قوی وارد شده‌اند. طبق توصیهٔ اینوستوپدیا، ورود زمانی منطقی است که قیمت بالاتر از سقف کندل دوم حرکت کند و حدضرر را می‌توان زیر کف دو کندل قرار داد.

مثال ۵: الگوی ستارهٔ صبحگاهی همراه با RSI اشباع فروش

در شاخص S&P 500 پس از یک افت شدید، یک ستارهٔ صبحگاهی شکل می‌گیرد. کندل اول نزولی بلند است، کندل دوم کوچک و کندل سوم صعودی بزرگ است که بیش از نیمی از کندل اول را پوشش می‌دهد. اندیکاتور RSI نیز زیر ۳۰ قرار دارد و نشان می‌دهد بازار اشباع فروش است. افزایش حجم در کندل سوم تأیید دیگری برای بازگشت است. معامله‌گر می‌تواند با پایان کندل سوم وارد معامله خرید شود و حدضرر را زیر کف کندل دوم قرار دهد.

جمع بندی

الگوهای کندل ژاپنی ابزارهای قدرتمندی برای درک بهتر رفتار قیمت و پرایس اکشن هستند. این الگوها به معامله‌گران کمک می‌کنند تا احساسات بازار را در قالب تصاویر ساده تحلیل کنند و سیگنال‌های احتمالی برای ورود و خروج از معاملات بیابند. با این حال، هیچ الگویی به‌تنهایی تضمین‌کنندهٔ موفقیت نیست؛ باید همیشه شرایط کلی بازار، سطوح حمایت و مقاومت، حجم معاملات و سایر اندیکاتورها را نیز بررسی کرد. علاوه بر این، استفاده از تحلیل تکنیکال جامع، تعریف حدضرر، رعایت نسبت ریسک به ریوارد مناسب و مدیریت سرمایه برای کاهش ریسک ضروری است.

با یادگیری الگوهایی مانند چکش صعودی، پین بار، دوجی، بلعیدن صعودی و ستارهٔ صبحگاهی و ترکیب آنها با رویکرد پرایس اکشن، می‌توان ابزار قدرتمندی برای تحلیل بازار در اختیار داشت. اما فراموش نکنید که بازار همواره در حال تغییر است و بهترین استراتژی‌ها نیز نیازمند تمرین، تجربه و سازگاری با شرایط هستند.

منابع

مقالات مرتبط