Amir Nosrati
Dec 9

تحلیل تکنیکال چیست؟ (مبانی اولیه)

مقدمه

در دنیای پرتلاطم بازارهای مالی، تحلیل‌گران برای تصمیم‌گیری‌های آگاهانه به دو رویکرد اصلی تکیه می‌کنند: تحلیل بنیادی و تحلیل تکنیکال. تحلیل بنیادی به بررسی وضعیت مالی، مدیریتی و اقتصادی یک شرکت یا دارایی می‌پردازد، در حالی که تحلیل تکنیکال با نگاه کردن به گذشته بازار، سعی می‌کند حرکت‌های آینده قیمت را پیش‌بینی کند. اگرچه هر دو رویکرد اهمیت دارند، بسیاری از معامله‌گران و سرمایه‌گذاران تازه‌کار در ابتدا با تحلیل تکنیکال آشنا می‌شوند، زیرا ابزارها و نمودارهای بصری آن به درک بهتر روندها کمک می‌کند. هدف از این مقاله ارائه‌ی یک راهنمای جامع و ساده درباره مبانی اولیه تحلیل تکنیکال است؛ با این حال، باید به خاطر داشته باشید که هیچ تحلیل یا روش معاملاتی نمی‌تواند آینده را با قطعیت پیش‌بینی کند و مدیریت ریسک همیشه ضروری است.

تعریف تحلیل تکنیکال

تحلیل تکنیکال روشی است برای پیش‌بینی حرکت‌های احتمالی قیمت بر اساس داده‌های بازار. منابع معتبر این حوزه بیان می‌کنند که تحلیل تکنیکال ابزاری برای پیش‌بینی جهت حرکت قیمت سهام، ارز یا هر دارایی دیگر با استفاده از داده‌های گذشته است. پایه‌ی نظریه‌ی تحلیل تکنیکال بر این فرض استوار است که رفتار جمعی خریداران و فروشندگان، تمامی اطلاعات مربوط به یک دارایی را در قیمت آن منعکس می‌کند؛ بنابراین بررسی قیمت‌های گذشته می‌تواند سرنخ‌هایی از حرکت‌های آینده ارائه دهد. برخلاف تصور رایج، بسیاری از تحلیل‌گران بنیادی نیز برای تعیین نقاط ورود و خروج مناسب از تحلیل تکنیکال استفاده می‌کنند، زیرا این روش می‌تواند نقاط کم‌ریسک‌تری را برای انجام معاملات مشخص کند.

اصول فلسفی تحلیل تکنیکال

سه اصل کلیدی در تحلیل تکنیکال وجود دارد:

  •  همه چیز در قیمت خلاصه می‌شود: این اصل می‌گوید هر اطلاعاتی که بتواند بر ارزش یک دارایی تأثیر بگذارد ــ از عوامل اقتصادی گرفته تا احساسات معامله‌گران ــ در نهایت در قیمت منعکس می‌شود. بنابراین، تحلیل‌گر به جای بررسی هزاران داده‌ی پراکنده، فقط روی نمودار قیمت تمرکز می‌کند.
  • قیمت‌ها در قالب روند حرکت می‌کنند: قیمت‌ها تصادفی حرکت نمی‌کنند؛ بلکه به صورت روندهای صعودی، نزولی یا خنثی شکل می‌گیرند. تحلیل‌گران تلاش می‌کنند با شناسایی این روندها، در جهت آن‌ها معامله کنند. مفهوم «روند دوست شماست» یکی از جملات معروف در این زمینه است.
  • تاریخ تکرار می‌شود: رفتار انسان‌ها و روان‌شناسی بازار موجب می‌شود الگوهای قیمتی گذشته به شکل‌های مشابهی تکرار شوند. بنابراین، مشاهده‌ی یک الگو در گذشته می‌تواند هشداری درباره‌ی امکان وقوع همان الگو در آینده باشد.

ابزارهای اصلی تحلیل تکنیکال

برای تحلیل نمودارها و داده‌های بازار، ابزارهای مختلفی توسعه یافته‌اند. در ادامه به مهم‌ترین آن‌ها می‌پردازیم.

نمودارهای قیمتی و انواع آن

نمودار قیمت مهم‌ترین ابزار تحلیل‌گر تکنیکال است. نمودارها اطلاعات قیمت را در طول زمان به صورت بصری نمایش می‌دهند و امکان شناسایی روندها، الگوهای قیمتی، و سطوح کلیدی را فراهم می‌کنند. مشهورترین انواع نمودارهای قیمتی عبارتند از خطی، میله‌ای و نمودار شمعی.
نمودار شمعی (یا کندل استیک) در قرن هجدهم توسط تاجران برنج ژاپنی توسعه یافت و یکی از اولین شکل‌های تحلیل تکنیکال به شمار می‌رود. هر شمع شامل چهار نقطه‌ی اطلاعاتی است: قیمت باز شدن، بسته شدن، بیشترین و کمترین قیمت در دوره‌ی مشخص.
بخش مستطیل شکل شمع بدنه‌ی آن است و فاصله‌ی میان باز و بسته شدن قیمت را نشان می‌دهد؛ سایه‌ها یا فتیله‌های بالا و پایین محدوده‌ی قیمت را مشخص می‌کنند. رنگ شمع‌ بیان‌گر جهت حرکت است: شمع‌ سبز یا سفید نشان‌دهنده‌ی افزایش قیمت و شمع‌ قرمز یا سیاه نشان‌دهنده‌ی کاهش قیمت است.
مزیت نمودار شمعی نسبت به نمودار میله‌ای یا خطی در این است که اطلاعات بیشتری درباره‌ی احساسات بازار ارائه می‌دهد و تشخیص الگوهای برگشتی یا ادامه‌دهنده را ساده‌تر می‌کند.

الگوهای قیمتی

الگوهای قیمتی ساختارهایی هستند که در نمودارها به‌طور مداوم تکرار می‌شوند و می‌توانند به تحلیل‌گر در پیش‌بینی جهت حرکت قیمت کمک کنند. این الگوها معمولاً بر اساس خط روند شکل می‌گیرند. برای درک بهتر الگوهای قیمتی، ابتدا باید با مفهوم خط روند آشنا شد.
خط روند یک ابزار بصری است که برای تعیین جهت حرکت قیمت به کار می‌رود؛ با اتصال نقاط اوج یا کف قیمت در نمودار می‌توان یک خط مستقیم رسم کرد و جهت کلی حرکت را دید. خط روند صعودی، کف‌های بالاتر را به هم متصل می‌کند و نقش حمایت دارد، و خط روند نزولی، سقف‌های پایین‌تر را به هم وصل می‌کند و نقش مقاومت را ایفا می‌کند.

الگوهای قیمتی به دو دسته‌ی کلی تقسیم می‌شوند:

  • الگوهای ادامه‌دهنده: این الگوها نشان‌دهنده‌ی وقفه‌ای موقت در روند فعلی هستند و معمولاً پس از پایان الگو، روند قبلی ادامه می‌یابد. پرچم (flag)، پرچم سه‌گوش (pennant) و مثلث از جمله الگوهای ادامه‌دهنده هستند. برای مثال، الگوی پرچم دو خط موازی دارد و معمولاً با کاهش حجم معاملات همراه است؛ هنگامی که قیمت از این محدوده خارج می‌شود، احتمال ادامه‌ی روند قبلی وجود دارد. مثلث‌ها (مثلث متقارن، صعودی و نزولی) نیز از محبوب‌ترین الگوهای ادامه‌دهنده هستند و بسته به زاویه‌ی خطوط روند، می‌توانند علامت ادامه‌ی روند یا واژگونی آن باشند.
  • الگوهای برگشتی: این الگوها زمانی شکل می‌گیرند که روند فعلی در حال اتمام است و روند جدیدی در جهت مخالف شروع می‌شود. الگوی سر و شانه، سقف دوقلو و کف دوقلو از معروف‌ترین الگوهای برگشتی هستند. به‌عنوان مثال، الگوی سر و شانه شامل سه اوج قیمتی است که اوج میانی (سر) از دو اوج دیگر بلندتر است؛ شکست خط گردن نشان‌دهنده‌ی احتمال تغییر روند از صعودی به نزولی خواهد بود.

نکته‌ی مهم این است که شکل‌گیری یک الگو به‌تنهایی تضمینی برای ادامه یا تغییر روند نیست. باید منتظر شکست سطوح حمایت یا مقاومت و تأیید حجم معاملات بود. همچنین هر چه زمان تشکیل الگو طولانی‌تر و دامنه‌ی نوسانات بزرگ‌تر باشد، حرکت بعد از شکست نیز معمولاً قوی‌تر است.

حمایت و مقاومت

یکی دیگر از مفاهیم کلیدی در تحلیل تکنیکال حمایت و مقاومت است. سطح حمایت به ناحیه‌ای از نمودار گفته می‌شود که قیمت پس از کاهش به آن می‌رسد و در آنجا تقاضا آن‌قدر زیاد می‌شود که جلوی کاهش بیشتر را می‌گیرد. به عبارت دیگر، سطح حمایت کف موقتی برای قیمت ایجاد می‌کند و اغلب شاهد برگشت قیمت از این ناحیه هستیم.
این سطح می‌تواند عددی دقیق یا محدوده‌ای از قیمت‌ها باشد. سطح مقاومت دقیقاً برعکس است؛ زمانی که قیمت در حال افزایش است، سطحی وجود دارد که عرضه بیش از تقاضا می‌شود و قیمت تمایلی به عبور از آن ندارد. هر دو سطح می‌توانند سیگنال‌های ورود یا خروج به معاملات باشند؛ زیرا وقتی قیمت به سطح حمایت نزدیک می‌شود، معامله‌گران ممکن است به دنبال خرید باشند و وقتی به مقاومت نزدیک می‌شود، احتمال فروش افزایش می‌یابد.
با این حال، شکست سطوح حمایت یا مقاومت می‌تواند نشانه‌ی شروع روندی جدید باشد، بنابراین تحلیل‌گران باید مراقب شکست‌های معتبر و کاذب باشند.

روند بازار و خط روند

تمامی حرکات قیمتی را می‌توان در قالب سه نوع روند دسته‌بندی کرد: روند صعودی (تشکیل سقف‌ها و کف‌های بالاتر)، روند نزولی (تشکیل سقف‌ها و کف‌های پایین‌تر) و روند خنثی یا رِنج (حرکت در محدوده‌ای مشخص). برای شناسایی این روندها از خط روند استفاده می‌شود.
خط روند ابزاری مهم برای نشان دادن جهت کلی قیمت است و با اتصال دو یا چند نقطه‌ی داده روی نمودار رسم می‌شود. خط روند صعودی به عنوان خط حمایت عمل می‌کند و به معامله‌گران کمک می‌کند نقاط مناسب برای خرید در نزدیک این خط را پیدا کنند. برعکس، خط روند نزولی معمولاً نقش مقاومت را ایفا می‌کند و می‌تواند به عنوان راهنما برای معاملات فروش استفاده شود.

هرچند خطوط روند ابزار قدرتمندی برای تشخیص روندها هستند، ولی نیاز به تنظیم مجدد دارند؛ زیرا با اضافه شدن داده‌های جدید، زاویه و اعتبار خط تغییر می‌کند. همچنین خطوط روند در بازه‌های زمانی کوتاه‌تر می‌توانند تحت‌تأثیر نوسانات حجم قرار گیرند و به‌سرعت شکسته شوند. بنابراین توصیه می‌شود از خطوط روند در کنار سایر ابزارهای تحلیل تکنیکال استفاده شود.

اندیکاتورهای تکنیکال

اندیکاتورها ابزارهای ریاضی هستند که بر اساس قیمت، حجم یا ترکیبی از هر دو ساخته می‌شوند و به تحلیل‌گران کمک می‌کنند جهت، قدرت یا شتاب روند را اندازه‌گیری کنند. اندیکاتورها را می‌توان به چند دسته‌ی اصلی تقسیم کرد:

  • اندیکاتورهای روندی (Trend Indicators): این اندیکاتورها برای تشخیص جهت و قدرت روند به کار می‌روند. یکی از متداول‌ترین اندیکاتورهای روندی، میانگین متحرک (Moving Average) است.
    میانگین متحرک، میانگین قیمت را در طول یک دوره‌ی زمانی مشخص محاسبه می‌کند و نوسانات کوتاه‌مدت را حذف می‌کند؛ به همین دلیل، به تحلیل‌گران کمک می‌کند تا راحت‌تر روند کلی را ببینند. میانگین‌های متحرک ساده (SMA) قیمت‌های گذشته را به صورت برابر در نظر می‌گیرند، در حالی که میانگین‌های متحرک نمایی (EMA) وزن بیشتری به قیمت‌های اخیر می‌دهند.
    زمانی که یک میانگین متحرک کوتاه‌مدت (مثلاً 50 روزه) از بالای میانگین متحرک بلندمدت (مثلاً 200 روزه) عبور می‌کند، احتمال آغاز روند صعودی بیشتر می‌شود؛ این وضعیت به عنوان «تقاطع طلایی» شناخته می‌شود. برعکس، زمانی که میانگین کوتاه‌مدت به زیر میانگین بلندمدت می‌رود، می‌تواند نشانه‌ی شروع روند نزولی باشد.
  • اندیکاتورهای مومنتوم (Momentum Indicators): این دسته از اندیکاتورها سرعت و تغییرات قیمت را اندازه‌گیری می‌کنند و برای شناسایی شرایط اشباع خرید یا فروش به کار می‌روند.
    شاخص قدرت نسبی (RSI) یکی از مشهورترین اندیکاتورهای مومنتوم است. RSI که توسط ولز وایلدر توسعه یافته، بین ۰ تا ۱۰۰ نوسان می‌کند و معمولاً اعداد بالای ۷۰ را به عنوان اشباع خرید و اعداد زیر ۳۰ را به عنوان اشباع فروش در نظر می‌گیرند. این شاخص با اندازه‌گیری سرعت تغییرات قیمت، هشدارهایی درباره‌ی احتمال برگشت روند می‌دهد؛ همچنین می‌توان از واگرایی بین حرکت RSI و قیمت برای تشخیص ضعف یا قوت روند استفاده کرد.
    اندیکاتور دیگری که در گروه مومنتوم قرار می‌گیرد شاخص مکدی (MACD) است. MACD با تفاضل میانگین متحرک ۱۲ دوره‌ای از ۲۶ دوره‌ای محاسبه می‌شود و سپس یک میانگین متحرک ۹ دوره‌ای به عنوان «خط سیگنال» روی آن رسم می‌شود.
    زمانی که خط MACD از خط سیگنال به سمت بالا عبور می‌کند، می‌تواند نشانه‌ی حرکت صعودی باشد و برعکس، عبور خط MACD به سمت پایین ممکن است علامت ضعف روند یا آغاز حرکت نزولی باشد. MACD علاوه بر تقاطع‌ها، با ایجاد هیستوگرام اختلاف دو خط را نمایش می‌دهد؛ این هیستوگرام می‌تواند برای سنجش قدرت حرکت و تشخیص اشباع خرید یا فروش استفاده شود.
  • اندیکاتورهای حجم (Volume Indicators): حجم معاملات نشان می‌دهد چند سهم یا قرارداد در یک بازه‌ی زمانی معامله شده‌اند و نقشی اساسی در تأیید یا رد روندها دارد. شاخص‌هایی مانند حجم تعادلی (OBV) و شاخص جریان پول (MFI) ترکیب قیمت و حجم را اندازه‌گیری می‌کنند تا جریان سرمایه و فشار خرید یا فروش را نشان دهند.
    هرچند در این مقاله به این اندیکاتورها به‌طور تفصیلی نمی‌پردازیم، لازم است بدانیم که افزایش حجم همراه با شکست سطوح کلیدی یا شکل‌گیری الگوها، اعتبار بیشتری به سیگنال می‌دهد.

ترکیب ابزارها و تأیید سیگنال‌ها

یکی از اشتباهات رایج در میان معامله‌گران تازه‌کار این است که به‌محض مشاهده‌ی یک سیگنال، بدون بررسی سایر عوامل وارد معامله می‌شوند. مقاله‌ی چارلز شواب تأکید می‌کند که تحلیل‌گران حرفه‌ای از ترکیب چندین اندیکاتور برای تأیید یکدیگر استفاده می‌کنند تا احتمال خطا را کاهش دهند. برای مثال، می‌توان از یک اندیکاتور روندی مانند میانگین متحرک برای تعیین جهت، از RSI برای سنجش شرایط اشباع خرید یا فروش و از حجم برای تأیید قدرت حرکت استفاده کرد. اگر چند اندیکاتور سیگنال مشابهی ارائه دهند، احتمال موفقیت معامله بیشتر می‌شود؛ در غیر این صورت، بهتر است تا وضوح بیشتر صبر کرد.

به‌کارگیری عملی تحلیل تکنیکال

اکنون که با ابزارهای اصلی آشنا شدیم، بهتر است نحوه‌ی استفاده از آن‌ها را در قالب مراحل عملی مرور کنیم. این مراحل می‌توانند چارچوبی برای تحلیل تکنیکال ایجاد کنند:

ارتباط بروکر و پلتفرم

پس از اینکه در سایت بروکر حساب باز کردید و احراز هویت شدید، بروکر به شما نام کاربری و رمز عبور می‌دهد. شما این اطلاعات را در پلتفرم معاملاتی وارد می‌کنید تا به حساب خود در بروکر متصل شوید و بتوانید معاملات خود را شروع کنید.

  • شناسایی روند بازار: ابتدا باید مشخص کنید که بازار در چه وضعیتی قرار دارد: روند صعودی، نزولی یا خنثی. این کار با بررسی نمودار قیمت در بازه‌های زمانی مختلف و رسم خط روند انجام می‌شود. اگر قیمت‌ها سقف‌ها و کف‌های بالاتری تشکیل می‌دهند، روند صعودی است؛ در غیر این صورت، اگر سقف‌ها و کف‌های پایین‌تر شکل می‌گیرند، روند نزولی محسوب می‌شود. در روند خنثی، قیمت در محدوده‌ای ثابت نوسان می‌کند.
  • ترسیم سطوح حمایت و مقاومت: بعد از تشخیص روند، نقاطی را که قیمت در گذشته به آن‌ها واکنش نشان داده (کف‌ها و سقف‌ها) مشخص کنید. این نقاط می‌توانند نقش حمایت یا مقاومت را بازی کنند. رسم این سطوح به شما کمک می‌کند نقاط احتمالی ورود یا خروج را شناسایی کنید.
  • شناسایی الگوهای قیمتی: با بررسی ساختار نمودار، الگوهای ادامه‌دهنده یا برگشتی را جستجو کنید. به‌عنوان مثال، تشکیل مثلث یا پرچم در میانه‌ی روند می‌تواند نشان دهد که بازار در حال استراحت است و احتمالاً حرکت قبلی ادامه می‌یابد. همچنین ظاهر شدن الگوی سر و شانه یا سقف دوقلو می‌تواند هشدار تغییر روند باشد.
  • استفاده از اندیکاتورها برای تأیید: اندیکاتورهایی مانند میانگین متحرک، RSI و MACD را به نمودار اضافه کنید تا روند، مومنتوم و قدرت حرکت را بسنجید. برای مثال، اگر RSI عددی بالای ۷۰ را نشان دهد و در عین حال الگوی برگشتی مشاهده شود، احتمال وقوع اصلاح یا افت قیمت بیشتر است.
  • مدیریت ریسک: هیچ سیگنالی ۱۰۰ درصد درست نیست. بنابراین، همیشه باید از حد ضرر (Stop Loss) استفاده کنید تا زیان‌های احتمالی را محدود کنید. حجم معاملات، نسبت ریسک به بازده و زمان‌بندی ورود و خروج نکات مهمی هستند که نباید نادیده گرفته شوند. همچنین بهتر است قبل از ورود به معامله‌ی واقعی، استراتژی‌های خود را با داده‌های تاریخی یا حساب دمو آزمایش کنید.

محدودیت‌ها و توصیه‌ها

هرچند تحلیل تکنیکال ابزار قدرتمندی برای درک رفتار بازار است، اما محدودیت‌هایی دارد. در بسیاری از موارد، الگوها و اندیکاتورها تفسیرهای متفاوتی ایجاد می‌کنند و ممکن است به سیگنال‌های اشتباه منجر شوند. حمایت‌ها و مقاومت‌ها در برخی موقعیت‌ها به‌خوبی عمل می‌کنند، اما ممکن است قیمت بدون توقف از آن‌ها عبور کند، به‌خصوص زمانی که اخبار مهم یا رویدادهای غیرمنتظره اتفاق می‌افتد.

همچنین تحلیل تکنیکال اساساً بر داده‌های گذشته متکی است و نمی‌تواند عوامل بنیادین یا رخدادهای سیاسی و اقتصادی را که می‌توانند بازار را دچار نوسان کنند، در نظر بگیرد. علاوه بر این، برخی اندیکاتورها ممکن است سیگنال‌های دیرهنگام بدهند؛ برای مثال، میانگین‌های متحرک در مقایسه با نوسانات سریع بازار دارای تأخیر هستند. به همین دلیل، استفاده از تحلیل تکنیکال باید در کنار مدیریت ریسک و آگاهی از عوامل بنیادین صورت گیرد.

از دیدگاه روان‌شناسی معامله‌گری، ممکن است معامله‌گران پس از چند موفقیت اولیه به الگوها اعتماد بیش از حد پیدا کنند و قوانین مدیریت ریسک را زیر پا بگذارند. باید به یاد داشت که هیچ الگویی قطعیتی برای موفقیت ندارد و تنها احتمال وقوع سناریوها را افزایش می‌دهد. بنابراین تمرین، کسب تجربه و آموزش مداوم اهمیت زیادی دارد.

نتیجه‌گیری

تحلیل تکنیکال یک زبان مشترک میان معامله‌گران بازارهای مالی است. با استفاده از ابزارهایی مانند نمودار شمعی، الگوهای قیمتی، حمایت و مقاومت، خط روند و اندیکاتور‌ها، می‌توان رفتار قیمت‌ها را بهتر درک کرد و تصمیمات آگاهانه‌تری گرفت. این روش بر این فرض استوار است که همه اطلاعات لازم در قیمت‌ها منعکس می‌شود و تاریخ تکرار می‌شود. با این حال، تحلیل تکنیکال به تنهایی کافی نیست و باید همراه با مدیریت ریسک و آگاهی از عوامل بنیادین استفاده شود. برای موفقیت در بازار، داشتن برنامه‌ی معاملاتی، یادگیری مستمر و رعایت قواعد روان‌شناختی ضروری است.

مقالات مرتبط